
روی یه قله ام، بغل پرچمی سفید،
رو برف تازه ای که مثِ زندگی سُره.
می خوام رگامو وا کنم و خون به پا کنم…
این چاقوی فلک زده تیغه ش نمی بُره!
من پیش برفِ تازه ی قله عتیقه ام،
مثل مگس که روی عسل باشه نابجاست
این مرگیه که عاقبتش زنده موندنه،
این مثل خودکشی روی سقفِ هیمالیاست…
کی گفته گوسفندی میاد از میون ابر؟
این شایعه س که بخشش قلبم مقدره!
قربونی ترانه ی بی دغدغه منم،
آقای دهخدا! تایره واژه پنچره!
فصلی که حتا فکر پریدن یه عقده بود،
من موشکای کاغذی می ساختنم، ولی
این فیلم خیلی هندی شد و فرقی هم نداشت،
دیگه سیاهی لشکری با مردِ اولی…
آخه چه قمپزی، چه شکوهی برام داره
شاهِ دله یه دسته ی چرکِ ورق شدن؟
وقتی که توی دستِ یکی دیگه ایم همه،
تقدیره مزه پای بساط عرق شدن!
وقتی یه عمره ترکش رؤیا تو مغزته،
وقتی که هر نفس قفسه، مثل زیرِ هشت،
هی تیکه تیکه از خودتم دست می کشی!
میرزا کوچیک می شی که سرش رشت برنگشت!
بالای قله ام، تهِ یک چاهِ فاضلاب،
ما بین رقص و بشکن و جشن یه دسته جن…
بیدار شو! سفیدبرفی من! تا نکشتنم!
چیزی بگو که راهِ نفس هامو بسته جن!
من ذله ام از این همه تحسین بی دلیل!
معنای اوج و عمق یه عمره عوض شده!
دنیا همه ش کلک زده با کف زدن بهم!
کِیفِ همیشه دیده شدن یه مرض شده!
عکس تو آینه یه غریبه س برای من،
باید رگامو واکنم و از نو زنده شم!
دیگه برنده گی به دروغ و دغل شده،
حیفِ منه که مثل همیشه برنده شم…
بدون دیدگاه » تیر ۲۸م, ۱۳۸۹

به اعتبار ِ چشم ِ تو، ترانه زاده می شود
کشفِ معمای غزل، پیش ِ تو ساده می شود
از پس ِ آن خاطره ها، به خواب من رسیده یی
آشفته گیس تر بیا! که شعر ِ ناشنیده یی
به پینه زارِ شانه ام، ابر ِ عقیم را ببار
واژه ی ناب ِ عشق را، به یاد دفترم بیار
سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود
قصیده می شوم اگر تو تشنه ی شنیدنی
به اوج می رسم اگر، تو بی قرار ِ دیدنی
بیا که درهوای تو، از نو نفس تازه کنم
بیا که این حماسه را با تو پُر آوازه کنم
کلید این کهنه قفس، ظهورِ یک نگاه ِ توست
مسافر ِ خسته نفس، تشنه ی جان پناه ِ توست
سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود
……………………………
پ ن : سلام به همه! من واقعا بابت این تاخیر یک ماهه شرمنده ام آخرین باری که همچین کاری کردم قول دادم که دیگه تکرار نشه اما خب …. امیدوارم بتونید منو بخشین … این مدت انقدر گرفتاری های مختلف روی سرم آوار شد که فقط یه بار همین هفته ی پیش اومدم کامنتاتون رو خوندم و نتونستم جواب بدم…. امیدوارم که روزای خوبی رو گذرونده باشین…
۱۱ دیدگاه » خرداد ۳م, ۱۳۸۹

اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این ترانه ی تار…
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم – خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی!
بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِهمیشه می گنجانم،
انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می اید!!!!
یه نفر هست که تو دستاش گـُل ِ نیلوفرِ بوداس!
یه نفر هست که سکوتش واسه من مثل ِ معماس!
اونکه پاهاش رو زمینه، روی شونه ش دو تا باله!
اون فرشته ای که عشقش، مثل ِ رؤیای محاله!
یه نفر که خیلی خوبه، پیش ِ آینه روسفیده!
هیچکسی اونُ تا امروز، حتا توی خواب ندیده!
….
پ ن : بابت این همه تاخیر عذر میخوام …. بالاخره زندگیم زیر و رو شد… صورتی نوشتم … به خاطر تو بانوی ۹ ساله ی شب های خاطره ی بارونی …. چند روز مونده تا دوشنبه؟؟….من کلا آدم سنگینی ام اما این روزا همش این آهنگ رو گوش میدم(چیکار کنم دیگه)….. همیـــــــــــــــــن!
۱۷ دیدگاه » فروردین ۳۱م, ۱۳۸۹

برخلاف همیشه پنجره ها را باز گذاشته ام
یادت که هست؟!
بعد از رفتنت همیشه پنجره ها را می بستم؟
هه…!
یکی نیست به منِ ساده لوح بگوید آخر تو از کجا باید می دانستی که
پنجره های اتاق من بسته بود ه اند…
میخواهم نفس بکشم ، هوا بوی تو را میدهد …
آخر اینجا بهار ست…
خیالت راحت جای تو اینجا که سهل است
در تارک تمامِ
ترانه ها …
گوشه نشینی ها…
و گریه ها و بغضهای گهگاه خالیست!!
نمک نشناس که نیستم ، بی بی ترانه ها!
می بینی؟
هنوز هم جرات گفتن حرفم را ندارم و
باید یک تُکِ پا تا سو سوی شعرهایم سکسه بروم!
به خدا خسته ام..
این جمله هم تکراریست و هزاران و بار در کتاب شاعران دیده ای
اما به عشقت قسم من از آنها خسته ترم…
تمام وجودم فدای یک تبسمت بانو!
فقط تو میتوانی همه ی خستگی ها و تلخی ها را خط خطی کنی!!!
پس ، پیش از همه
مدادت را بردار و خط بزن تمام فاصله ها را
خط بزن…
۲۳ دیدگاه » فروردین ۲۰م, ۱۳۸۹
۱۳ – لبه ی پرتگاه وایساده بودم ، بالای بالا … نمی دونم چرا همش دوس داشتم بپرم …

….

….
۱۶- به خاطر یه سری مسائل مجبور شدم یه سر برم جنوب ، دیشب کنار ساحل خلیج (همیشه
) فارس بودم … داشتم تو آب کم عمق ساحل قدم میزم… خیلی هوای خوبی بود… خط خطی ها شروع شد…
چقدر خوشبختم!
می توانم بنویسم: آسمان آبی ست!
می توانم بخندم،
فکر کنم،
گریه کنم!
می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم!
می توانم عکس سیاه و سفید تو را ببوسم
و باور کنم،
که در آنسوی سواحل رؤیا
با تماس نابهنگام گرمایی به گونه ات
از خواب می پری!
می توانم هزار مرتبه نام تو را زیر لب تکرار کنم!
می توانم …
قدم بزنم!
پنج قدم به جلو،
پنج قدم به عقب
و یا برعکس!
می توانم خواب دختری از کرانه کاج و کبوتر را ببینم!
می توانم کنار دریا
سیمهای گیتارم را،
در تکاپوی رسیدن ریتمها پاره کنم!
می توانم بلند بلند آواز بخوانم!
(بیچاره مردم !)
حتا این روزها
می توانم ،شعر بگویم،
شعر بدزدم،
شعر بسازم،
شعر بنویسم!
ولی نمی دانم چرا
وقتی دست می برم که در دفترم بنویسم:
“آسمان ابری ست”
نوک های این مدادهای وامانده می شکنند!
تو می دانی چرا؟
…….
” بابت در دسترس نبودن سایت از همه عذر میخوام. یه سری مشکل فنی داشت که درست شد”
پ ن ۱ : سیزده به در امسال واقعا خوش گذشت … یه عکس جالب هم گرفتم اما گفتم حیفه سورپرایز به این قشنگی رو همین جوری بذارم تو بلاگ واسه همین روی روی این لینک کلیک کنید تا عکس رو ببینید.” عکسای بالا مربوط به سیزده به در امساله” انقدر سرعتا داغونه که نمیشد با حجم بالا آپلود کنم واسه همین کیفیت رو کم کردم. سایز رو هم کوچیک کردم که نظم وبلاگ به هم نریزه اما وقتی سیو بشه تو سیستمون درست میشه.
پ ن ۲ : بعضی ها میگن چرا انقد واسه یه عده ای از هموطنامون جوک میسازیم…. خب دلیلش اینه ! صف بنزین رو به جلو اما صف گاز برعکس این عکسارو ببینید:
دنیای واروووووووووونه!!!

…..

۳۲ دیدگاه » فروردین ۱۷م, ۱۳۸۹

بذار رد شم ازین پیچی
که تنهاییش پر از درده
تموم جاده ها میرن
که پاهای تو برگرده
اگه می بینی من هستم
تویی احساس هر روزم
تویی که بغضمو هر شب
به مهتاب تو میدوزم
بذار باور کنم هستی
کنار لحظه های من
میخوام حست کنه حسم
سکوت خونه رو بشکن
…….
پ ن ۱ : فرداد سیزده به دره!!! چشم شیطون کر بعد از ۹ سال قراره بریم یه جای دیگه… و جالب تر اینکه میخوایم از امشب بریم… ای جــــان!!! آخه ما هر سال ساعت ۲ بعد از ظهر تو خیابونا میچرخیم و میخوایم تصمیم بگیریم کجا بریم… و آخرش هم میریم باغ داییم!!
پ ن ۲ : حالا هی بگین پرنده خوشبختی رو نپرون… بالاخره کار خودشو کرد و در رفت.
آه داش یادم میرفت سبزه ها رو هم گره بزنید شاید بختتون باز شه!!!
یه چیز جالب از سالی که گذشت به ادامه مراجعه کنین.
(ادامه…)
۱۱ دیدگاه » فروردین ۱۲م, ۱۳۸۹

هرچی بگی دوسم داری
من باز حاشا میکنم
داری میمیری پیش روم
اما تماشا میکنم
هرچی تو عاشق تربشی
من سنگ تر میشم برات
از بس که کله ت داغه تو
حس کردی میمیرم برات!!
…
…….
گاف نوشت:
۱ – خدایا به این پرنده خوشبختیت بگو از رو سر من پاشه یهو یه گندی میزنه ، منم یه چیزی میگم اونوخ دلخور میشیا. نگی نگفتی!!!
۲ – بنیامین عزیز تو شاهکار جدیدش میگه: “بوی تند تپش قلب من از دیدن تو” ، خوش به حال بنیامین جون جونی که تپش قلبش بو میده.
۳ – دروغ رو همه میگن … اما چیزی که حرص آدمو در میاره اینه که حین شنیدنش خر هم فرض بشی…
۴ دیدگاه » فروردین ۹م, ۱۳۸۹

نمی دونم چرا میرم
کجای قصه دلگیره
چرا اشکی نمیریزم
چرا بغضم نمی میره
تموم لحظه هامونو
به تنهایی فرستادی
چرا نمیری از یادم
کجای قلبم افتادی؟
جنون میگیرم از چشمات
تو باور کن تبم سرده
دعا کن تا خدا امشب
به این احساس برگرده
دیگه انگار نگاه من
به قلب تو نمیشینه
نمی پرسی سراغم رو
دیگه از بغض آیینه!
باید آغوش من باشی
چرا دستات نمی فهمن؟
چرا این خونه تاریکه؟
چرا چشمات بی رحمن؟
هنوز یاد تو لبریزه
هنوزم بی تو نشکستم
هنوز عطر تو می پیچه
هنوزم عاشقت هستم
دارم دق میکنم از این
همه احساس تنهایی
نذار پر پر بشه عشقم
منو بشناسه تنهایی
روزامو می سپرم به شب
شب از فکر تو بیدارم
هوا ابریه بی چشمات
کجای قصه می بارم؟
پ ن : این چند وقته خیلی از موسیقی دور شدم .. از امروز میخوام گوشه نشینی و گوشه گیریمو کنار بذارم … این روزا هم که بازار موسیقی پاپ داغه داغه و هر روز یه آلبوم جدید اما نمی دونم چرا همشون بعد از چند بار شنیده شدن یه احساس زدگی بهم میدن … آلبوم سعید مدرس بین همه ی کارا قوی تر بود هم از نظر ترانه ، تنظیم و ملودی های خاص و شنیدنیش ، انصافا صداش هم توی این آلبوم خیلی شسته رفته تر از آب در اومده بود ، در کل میشه گفت که آلبوم ” یه اتفاق خوب ” نه تنها برای خود سعید و خانوم مونا برزویی بلکه برای ایران هم یه اتفاق خوب بود … از آلبومهای خوب سال ۸۸ میشه از آلبوم “شانس” فرزاد فرزین اسم برد که فضای خوبی داشت اما ترانه های خوبی توی این آلبوم نبود و به نوعی ادامه ی آلبوم شوک بود ، محسن چاوشی هم با “ژاکت” نشون داد که تنظیم کننده ی خوبیه اما هنوز بعد از متاسفم میکس و مسترینگ خوبی رو از محسن ندیدیم آلبوم محسن از همه نظر خوب بود مخصوصا ترانه هاش اما موسیقی فوق العاده سنگینی داشت و جای چند تا کار اسلو و آروم مثه زخم زبون خالی بود چون نمیشه همه ی تراکها رو پشت هم گوش داد اما تک تک کارها فوق العاده بودن، حذف ساز از موسیقی و استفاده ی زیاد از سینتی سایزر باعث شده که احساس از موسیقی بره و بعد از چند بار گوش دادن کارها آدم احساس خستگی کنه و این خلاف قانون موسیقیه.. و اینجاست که تفاوت امثال بهروز صفاریان عزیز با بقیه به چشم میاد …
۲ دیدگاه » فروردین ۶م, ۱۳۸۹

همش چشمامو بستمو فک می کنم
همش ازین دقیقه ها دلم پره
همش به عشق لحظه ی رسیدنت
دلم ازین ثانیه ها دل می بُره
همش دلم پرسه میخواد کنار تو
همش نگام خیره میشه به عکس تو
یه بغض سنگین میشینه تو لحظه هام
همش دلم گریه میخواد بدون تو
همش همینه حال و روزم وقتی نیستی
وقتی نیستی…
وقتی نیستی…
وقتی نیستی…
……..
پ ن ۱: سال نو همه مبارک … امیدوارم سال ۸۹ سال خوبی برای همه باشه… گفتنی ها رو قبلا گفتم واسه همین دیگه سکوت میکنم … چون نمیخوام کلیشه ای باشم. راستی سر سفره هفت سین که دعا یادتون نرفت؟
پ ن ۲: اندر حکایت برنامه های رسانه ی ملی!! کم مونده بود که بعضی ها یه کارایی کنن… جای عزت جون وسط میتینگ خودش خالی بود… نمیدونم اصلا نامه ی اون پابرهنه ی عزیز رو خوند یا نه؟؟ اما این رسمش نیست یه روز شل کن یه روز انقدر محکم که خفه شه!! اما انصافا کم بود که اون یارو بیاد و اونم یه کارایی بکنه و همه از خوشحالی نفهمن سال ۸۹ چطوری خواهد گذشت… خدا کنه همیشه انقد کد آزاد باشه و آقایون اوپن مایند باشن. ما که بخیل نیستیم … دستشون هم درد نکنه.
گاف نوشت : هشتاد و هشت، چی بود؟ چی شد؟
شاید مهم ترین اتفاق سال ۸۸ این بود که چیزی که اول سال یک چیزی بود، آخر سال همان چیز نبود، بلکه یک چیز دیگر بود. گاهی اوقات آدم که به سال گذشته فکر می کند، انگار که فقط یک سال نگذشته، به نظر می رسد ده سال گذشته است. برخی از تغییراتی که در سال گذشته رخ داد چنین بود.
اول سال وقتی مردم عکس …بوووق … را می دیدند می گفتند ” ایشون نه” آخر سال می گفتند “همین خوبه، فندک داری؟”
اول سال وقتی سخنرانی …بووووق… را می شنیدند می گفتند ” سه ماه دیگه می ره از دستش راحت می شیم” آخر سال می گفتند ” یک سال دیگه می رن از دست شون راحت می شیم.”
اول سال وقتی نظرات …بوووق … را می شنیدند می گفتند ” خوبه ها، ولی همه اش چیز چیز می کنه” آخر سال می گفتند ” واقعا خوب چیزیه.”
اول سال وقتی خبر…بوووق … را می شنیدند می گفتند ” همه شون رو این اداره می کنه” آخر سال می گفتند ” همه شون می خوان جلوی اینو بگیرن.”
اول سال وقتی …بوووق … را می دیدند می گفتند ” خدا کنه تا آخرش وایسته” آخر سال می گفتند ” بابا، یه دقیقه وایستا”
اول سال وقتی مقالات حسین شریعتمداری را می خواندند می گفتند ” این قبلا بازجو بوده ها” آخر سال می گفتند ” بیچاره بازجو بوده، همه بازجوها که کیهانی نیستند.”
اول سال وقتی دیدگاههای جدید …بوووق … را می شنیدند می گفتند ” همه اش حرف می زنه” آخر سال می گفتند ” خدا کنه …بوووق … هم حرف بزنه.”
اول سال وقتی مردم می خواستند بخندند می گفتند ” یه ترکه….” و همه می خندیدند، آخر سال می گفتند ” یک …بوووق …….” و همه دردشان می آمد.
اول سال وقتی پلیس وارد پارتی می شد می گفت ” عرق دارید؟” و دهان ها را بو می کرد. آخر سال وقتی وارد پارتی می شد می گفت ” عرق خورها برن بیرون، کسانی که فیلمبرداری می کنند بریم زندان.”
اول سال وقتی پلیس وارد دانشگاه می شد غیردانشجوها را دستگیر و زندانی می کرد، آخر سال قاضی وقتی وارد زندان می شد، غیردانشجوها را آزاد می کرد.
اول سال وقتی کسی در خیابان سیگار می کشید به او می گفتند ” سیگار نکش! دود سیگار برای سلامتی ضرر داره.” آخر سال می گفتند ” سیگار داری! دود سیگار برای گاز اشک آور خوبه.”
اول سال وقتی مردم پلیس می دیدند می گفتند” فرار کنید پلیس ها اومدن” آخر سال وقتی پلیس می دیدند می گفتند ” سرکار فرار کن، لباس شخصی ها اومدن.”
اول سال وقتی یک خارجی به یک ایرانی می رسید می گفت ” تو چقدر با بقیه ایرانی ها فرق می کنی” آخر سال می گفت ” این …بوووق … انگار هیچ شباهتی به ایرانی ها نداره.”
ازینکه انقدر س *** ا *** ن*** س*** و**** ر کردم عذر میخوام .
۵ دیدگاه » فروردین ۲م, ۱۳۸۹
Older Posts