میشینم امشب ُ بیدار ، تا خیالت به سرم بیفته آروم بگیرم
۱۵
آذر
یه کــــــــــاری کن از این شبهای تاریک
ازین شبهـــــــــــــــای دلتنگی جداشم
چقــــد سخته نشستن پشت دیـــــوار
من از این لحظه می خوام بــا تو باشم
جـــــدا کن لحظه هـــــــامو از جــدایی
ازین حس پر از تنهــــــــــــــــایی و درد
نــــــــــوازش کن منــــــو مثل همیشه
بگیر هرچی کـــــــــــــه دارم اما برگرد
هنوزم سادگی هــــــــــــــــامو نگا کن
هنوز هستی پنـــــــــاه خستگی هام؟
چقد سخته اگــــــــــــه برگردی از من
تو کــه آهسته گـوش میدی به حرفام
تو امشب عـــــــاشقم کن با یه لبخند
بـــــزن بـــــــوسه به این حس مقدس
بکش دستـــــــــاتو به اشکای خیسم
دلم از اینهمه تنهـــــــــایی خسته س
میدونم که دلت از من گرفته ، میدونم
من حتی بـــا خـــــودم هم بد میکردم
می دونم خیلی دیره امـــــــــــــا حالا
تو دستامو بگیر مـــــــــــــن برمیگردم
………..
لحظه به لحظه با ترانه هام زندگی کردم و اشک ریختم و زیر لب زمزه کردم. ممنون از سایتای عزیز که تو اون شرایط حال منو میدونست و این هدیه ی خیلی خیلی ارزشمند رو بهم داد. البته من یه کم دست کاریش کردم. اما داره یه اتفاق خوب که نه !!! خیلی خیلی خوب واسه این کار میفته!!
پ ن : چقد بده که آدم تو خونه ای عاشق موسیقی بشه که هیچکس علاقه ای به اون صورت به این هنر نداره و بعضی مواقع به اسم دین و شرع ازش فرار میکنن. از همه بدتر و زجر آور تر وقتیه که کارامو تو ماشین یا خونه میذارم که اونم دو حالت داره یا اصلا کسی توجه نمیکنه ، یا میگن خاموش کن !! خب اینم یه جور روحیه دادنه! اما من به خودم ایمان کامل دارم.
پ ن ۲ : پنجشنبه شب بود که تصمیم گرفتیم بریم خونه ی یکی از آشناهامون! توی یه روستا خیلی زیبا زندگی می کنن که این دقیقا خلاف اسمشه یعنی “خافتر”!!! من که حال و روز خوبی نداشتم و ندارم تصمیم گرفتم همراه بقیه برم. چون از اونجا خیلی خیلی خوشم میاد . مردم خیلی خیلی خیلی خودمونی و خاکی داره. اصلا تجملات و اینجور چیزا واسه مردم اونجا تعریف نشده است. خیلی از برخوردها که باعث رنجش و گاها قهر و شاید دعوا بین ماها میشه !! اونجا به چشم یه شوخی ساده بهش نگاه میکنن!! شب تو ماشین که داشتم می رفتم منظره ی جالبی همراهمون سایه به سایه و پا به پا می اومد. خواستم ازش عکس بگیرم و گرفتم اما اونی نشد که بود!!
به قول دامادمون ماه سرشو گذاشته رو شونه ی کوه!!
اینم عکسایی که این چند روز گرفتم:
برای دیدن عکس اصلی روشون کلیک کنید.
اینم تنها ورزشگاه سرپوشیده و استاندارد روستا
اینم یه عکس جالب و دیدنی










سلام! خیلی عکسهای قشنگی بود.
ترانه هاتون هم واقعا عالیه
موافقم ، مخالفم:
0
0
ترانتون رو خوندم ریبا بود برای شما قلمی سبز و طبعی سرکش ارزو میکنم
نقدی بر ترانه ی شما وارد نیست چون این یه رئال هست این منظوم کردن
روحیات و اتفاقات عاطفی زندگیتونه….اما امان از این جماعت شاعر اگر خود حافظ هم باشی باز
یه چیزی به کارت میبندن …یکی از شعرا که به وبم اومده بود نقدی کرد که من شوکه شدم
برام نوشته بود که تا عقب نموندی تندتر قدم بردار ….در جوابش نوشتم که من برای
نوشتن اتفاقات زندگیم به تنها چیزی که نیاز ندارم مسابقه هست..کس دیگری بود که از شعر هاش هیچ چیزی نمیفهمیدی و برام نوشته بود ایییییی بدک نیست
میگن ساده مینویسم . خوب من باید ساده بنویسم تا کسانی که از شعر چیزی نمی دونند
بفهمند و لذت ببرند… مخاطبینم نوشته های من رو درک میکنند این برام کافیه
اگه شعری بنویسم که برای درکش نیاز به لغتنامه دهخدا باشه خوبه؟؟
برای همیش اخلاق زشت شعرای عزیزمون معمولا در هیچ جمع ادبی که جوانان
متولی اون باشند قدم نمی گذارم این افت شعر ماست نمیدونم شما دیدین یا نه
اما طرف میاد تا اولین شعرشو بخونه میاد کع امید بگیره طوری میکوبنش که
قلم رو دور مینداره این حسادتها شعر ایران رو داره نابود میکنه….ببخش زیاد وراجی کردم
از اشنای با شما خوشحالم دوست عزیز و همیشه منتظر حضورتون هستم
موافقم ، مخالفم:
0
0