حکایتی از عبید زاکانی
۲۷
آذر

خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:
«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!
…..
پ ن ۱ : این داستان رو ازش تعبیر سیاسی نکنید . چون من هیچ دید سیاسی برای گذاشتن این داستان نداشتم و ندارم و اینم هم فقط بیشتر ازش تعبیر اجتماعی کردم . و متاسفانه این داستان توی جامعه ی ما ایرانی ها ۱۰۰ درصد نمود داره.
پ ن ۲ : امشب توی تلویزیون داشتم حرم امام حسین (ع) رو میدیدم که خادمهاش دارن پرچم روی گنبد طلایی رو عوض می کردن. از ته دلم آرزو کردم کاش میشد من جای اون خادم بودم. این اولین بار بود که از تمام وجود همچین آرزویی کردم. کاش میشد برای ۱ روز هم که شده به این آرزوم برسم.
پ ن ۳ : این چت باکسی که توی سایت گذاشتم مربوط به وبلاگی هست که ۵ سال پیش ساختم و می نوشتم . سه سال پیش بستمش. اما کدش رو توی کامپیوترم پیدا کردم.گذاشتمش توی وبلاگ جدیدم تا دوباره خاطرات اون روزا زنده شه!!! دلم برای همه دوستای قدیمیم تنگ شده!!!


آی ، خودت لو دادی .
پس نخونده نظر میدی ، تو این مورد با هم تفاهم داریم .
آره دیگه امروز خودم خفه کردم ، حالا بازم میخوام آپ بذارم .
در ضمن من عاشق نیستم ، پس پاییز امسال و سال دیگه برام فرقی نمی کنه .
اما امیدوارم شما همیشه در کنار ( نمی گم عشقتون ، چون دوست داشتن عاقلانه تر ) اونی که دوسش دارید شاد و دلگرم باشید .
……
ای بابا چرا اینطوریش کردی ؟ ۲ دفعه نوشتم ! خوب شاید بخوام اون یکی ایمیلم بنویسم .
موافقم ، مخالفم:
0
0
فرمایش شما درست ، اما همه تا اسم عشق و عاشقی می شنون یه دفعه بی اختیار یه لبخند ملایم می زنن و به جا خیره میشن ، انگار یه چیزی از جلوی چشمشون رد میشه .
منم مثل بقیه ، سعی کردم اون دریچه هم باز کنم اما نشد .
ولی عاشقارو دوست دارم .
چرا پاییز ؟ غصه نخور تا چشم بهم بزنی دوباره بر می گرده ….
کارت مگه چیه که باید دلواپس اونم باشی ؟
موافقم ، مخالفم:
0
0
جناب محتشمی من که گفتم تو یک مسئله با هم تفاهم داریم .
حالا خوبه گفتم ، شما هم نشون دادین پستاتون هم با دقت نمی خونید .
در ضمن یه کم تلاش کن ( مثل من که امروز از بس تلاش کردم ، گردنم داره قطع میشه ) ، که عکسای من کش نری .
شما هم جای من بودید وقت خوندن هیچ وبی را نداشتید .
بعدشم حالا من نخوندم ( البته مثل خودت ) پس برا از کارت و …. بگو .
البته اگر دوست دارین !
موافقم ، مخالفم:
0
0
امیدوارم پیداش کنی ، ما نشنیده ، صداتون قبول داریم .
راستی الان برو به وبم آخرین مطلب و دو عکسی که آپ کردم ببین .
ولی اندفعه واقعا” بخونیا ……. ( عکسارم کپی نکن )
موافقم ، مخالفم:
0
0
محمد جان لینک رو تصیح کردم.امیدوارم به زودی کار آلبومت تموم بشه و همه بتونیم بشنویمش.
موافقم ، مخالفم:
0
0
کارت جالبه…..ا ا ا سلا م یادم رفت….. سلام…..خصوصا طرح قالبتون……………اگه دوس داشتین لینکم کنین و بهم اطلاع بدین تا منم لینکتون کنم…..مرسی…
موافقم ، مخالفم:
0
0
درود
شاید ما هم یکی از آرزوهامون این باشه
ولی حکایتی شده این جمع رندان که پا می کشونه و میندازن ته چاه.
اولین بار بود اومدم وبت موفق باشی.
موافقم ، مخالفم:
0
0
خواهش ……………………………………………………………………………….
موافقم ، مخالفم:
0
0
salam
mage mishe toro yadam nayad baba koshti maro har adfe ye weblog avaz mikoni?
halet chetoreeeeee?khobi?che mikoni?
mer30 ke behem sar zadi kheili khoshal shodam
موافقم ، مخالفم:
0
0
سلام
ممنون از حضورتون
حکایت جالبی بود
من شما رو لینک کردم
راستی دوستم گاهی ترانه سرایی هم میکنه
موافقم ، مخالفم:
0
0
سلام بابا این بخش نظرات مشکل داره ها
از ما گفتن
موافقم ، مخالفم:
0
0
چه عجب این نظر ما ثبت شدا
خوبی داداشی
مرسی که اومدی من قبلا هم اومدم ولی این نظراتت قاط بود
موافقم ، مخالفم:
0
0
سلام
میدونی ای میلمو نمیزدم همون ورد پرس میومد ok?
موافقم ، مخالفم:
0
0
خیلی مخلصیممممممممممممم
موافقم ، مخالفم:
0
0
مرسی که به وبلاگم سر زدی.
درباره تبادل لینک موافقم.
وبلاگ ردیفی داری.
خوشحالم که بهت ارامش داد.
موافقم ، مخالفم:
0
0
گفتی راجع به تبادل لینک بهت خبر بدم.
من یکم سرم شلوغه نمیتونم به روز باشم ولی سر میزنم.
میتونم بیشتر باهات اشنا شم؟
اهل کجایی؟رشته تحصیلی؟ و چیزایی که خودت صلاح میدونی.
موافقم ، مخالفم:
0
0