• محک

    موسسه حمایت از کودکان سرطانی (محک)

  • اوقات شرعی

  • دانلود ربنا استاد شجریان

    موسسه حمایت از ربنا

    ربنــــــــا

    برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target as را بزنید

  • من

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/Mohammad12.jpg

    هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
    عاشق که بودی
    دستِ کم
    تَشَری که با نگاهت می زدی
    دل آدم را پاره نمی کرد
    مهم نیست
    من که برای معامله نیامده ام
    اصل مهم این است
    که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
    وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
    نوشتن
    فقط بهانه ای است که با تو باشم
    اگر چه
    این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...

    محمد محتشمی
    فقط سکوت می کنم حتی جای سلام!
    تا روز فریاد چیزی نمانده...
    admin@m-mohtashami.ir


  • روز شمار
    دی ۱۳۸۸
    ش ی د س چ پ ج
    « آذر   بهمن »
     ۱۲۳۴
    ۵۶۷۸۹۱۰۱۱
    ۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
    ۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
    ۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
  • آمار
  • تابلو اعلانات

    من از تو گذشتم ، گذشتم بریدم من از تو

    دوباره کنار نگاهم نشستی چرا تو؟

    نمیری کنار همونی

    که دزدید نگاهت رو از من چرا تو؟

    چرا تو نشستی سر راه من عاشقم کردی با یه نگاهت؟

    تو با اون نگاهت چه کردی؟ تو بامن ، که آتیش به جونم کشیده همه خاطراتت

    چرا تو نمیری؟ نمیری که یادم بره گریه هامون؟

    چرا تو نموندی؟ مگه خاطرت نیست تمام شب و پرسه هامون؟

    چرا تو نشستی؟ نمیری؟ عذابم نده با نگاهت

    بذار باز  ،بمونم با دردام ، بسوزه همه خاطراتت

    نمیشه ! نمیام ! نمیخوام که بازم تو باشی میون دو چشمام….

    ………………………….

    پ ن ۱ :  از نگاه آدما به خودم خسته شدم ، وقتی میرم توی خیابونا قدم میزنم بیشتر احساس تنهایی می کنم. چند وقت پیش توی کلوب یه بحثی بود و من با دلیل و مدرک و خیلی ساده حرفمو ثابت کردم بدون اینکه بخوام بگم من هم بلدم  یا بخوام مثل خیلی ها کلاس بذارم که ما هم آره!! راحت بحث رو تموم کردم و جای سوال باقی نذاشتم. اون خانوم جوابی نداشت بده و بعد از خوندن پروفایل من و دست گذاشته بود رو گیتار زدن و پیانو زدن من…. خیلی به هم ریختم . من فکر می کردم که توی جامعه کم کم موسیقی جا افتاده اما…کسی از من ایراد اسلامی میگرفت که …. بی خیال اگه منم بگم مثل اونم. این روزا انقدر احساس خستگی می کنم که هرچی مسافرت هم میرم نمی تونم آروم شم.

    پ ن ۲: یه نکته که باید بگم اینه که تمامی این ترانه ها ثبت شده هستند و استفاده از اینها بدون اجازه و ذکر نام پیگرد داره. از مصطفی بهارلو عزیز هم بابت طراحی این پوسته که البته هنوز کامل نیست ممنونم.

    ۲۴ دی ۱۳۸۸

    هنوز اتصال من
    به خاطرات مرده ات
    نگاه ناتمام من
    به عکس خاک خورده ات

    هنوز بوی کهنگی
    میان شعر دفترم
    شبی که ماه می دمد
    به اشک های آخرم

    کدام اهل معرفت
    سری به خانه ام زده؟
    و عطر ساده ی گلی
    به روی شانه ام زده؟

    کدام دست مهربان
    مرا اشاره کرده است؟
    کنار خانه ی دلم
    چرا حصار و نرده است؟!

    و سوت ساده ی قطار
    چرا حزین و خسته شد؟
    چرا تمام راه ِ من
    پر از خطوط بسته شد؟

    هنوز در حیاط ما
    کنار یاس مرده ات
    کسی نگاه می کند
    به کفش خاک خورده ات

    کسی سوال می کند
    کسی جواب می دهد
    و نامه های پشت هم
    مرا عذاب می دهد
    سوال می کنم چرا؟
    نمانده جای پای تو
    چرا نمی رسد به من؟
    جواب نامه های تو
    …………..

    پ ن ۱: این دفعه خیلی دیر آپ کردم از همه معذرت می خوام. از همه کسایی که لطف کردن و اومدن و من نتونستم جواب محبتاشون رو بدم. واقعامعذرت می خوام سعی می کنم دیگه تکرار نشه. این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود، تو این شلوغی ها تغییراتی هم که باید به اتاقم میدادم  تا یه رنگ نو به خودش بگیره بیشتر باعث دیر اومدنم شد. زمستون هم که اومد. راستی کریسمس هم مبارک…

    پ ن ۲ : ای مالک هرگز حکومت خود را با ریختن خون نا حق حفاظت مکن .که کارساز نیست ” امام علی (ع)

    ۲۲ دی ۱۳۸۸

    http://www.piic.ir/beta/upload/up10-218745.jpg

    فصل پاییز که شد

    قسمتی از روح من پرواز کرد

    شاپرک هم ناز کرد
    *
    باز در اندوه بارانی
    خودم را شسته ام
    حرف های بی محابا گفته ام

    *
    فصل پاییز که شد

    انتقام از من نگیر ای روزگار
    من خودم از زهر هجرش پر نصیب

    از فراق یار گشتم بی شکیب

    با سکوت و گریه های انتظار
    فصل پاییز که شد

    *
    او که نقاش ازل بوده و هست
    رنگ زردی به درختم بخشید
    باد سردی به حیا طم پیچید
    بوی باران به اتاقم آمیخت
    و اناری خندید

    http://www.piic.ir/beta/upload/up10-118744.jpg

    تموم شد به همین راحتی….

    پ ن ۱ : خیلی راحت تر از اون چیزی که فکر میکردم پاییز امسال تموم شد. پاییز هم با اومدنش غم میاره هم با رفتنش. اما من این غم پاییزی رو به هزارتا شادی بهاری نمیدم چون از ته دلم قشنگترین فصل خدا رو دوست دارم. دیشب هم یلدا بود به خاطر یک دقیقه بیشتر با هم بودن همه دور هم جمع شدن تا به همدیگه یاد بدن که این یک دقیقه چقدر ارزش داره و باید قدر روزای باهم بودن رو دونست. امروز اولین روز زمستونه و من خیلی سردمه … یعنی دارم یخ می کنم. شاید چون پاییز تنهام گذاشت …

    پ ن ۲ : این روزا غم از دست رفتن یار وفا دار امام هم بدجوری دلها رو آتیش زد. هم نام حسین بود ، مظلوم بود و همراه حسین رفت … به قول علی آقا مطهری فرزند شهید مطهری :

    روزای آخر حصر به هزار مکافات مجوز گرفتم که برم به دیدنشون . خیلی وقت بود ندیده بودمشون. وقتی منو دیدن “گفتن: علی جان! دیدی با من چه کردن؟؟؟” … خیلی در حقشون کوتاهی کردیم. خیلی تهمتها زدیم. خیلی روزنامه ها فحاشی کردن. اگه پدرم بود نمیگذاشت همچین شرایطی پیش بیاد. خدا از سر تقصیراتمون بگذره که ظلم بزرگی کردیم…

    این مطلب رو توی سایت تابناک دیدم.

    اما مردم دیروز نشون دادن که یه نفر تو اوج سانسور خبری می تونه چقدر محبوب باشه … و جمعیت میلیونی دیروز به قلب همه آتیش زد. انشا الله خدا اون عالم بزرگوار و فقیه بی نظیر و مفسر بزرگ نهج البلاغه رو در بهشت همجوار مولا علی قرار خواهد داد.

    پ ن ۳ : اینو بابام امروز صبح بهم گفت و چند بار تکرار کرد و رفت ، من همینجور دارم به این جمله فکر میکنم. که بدجوری با خودم درگیرم کرد:

    عاقل مباش که غم دیگران خوری دیوانه باش که دیگران غمت خورند

    ۰۱ دی ۱۳۸۸
  •