چرا؟

من از تو گذشتم ، گذشتم بریدم من از تو

دوباره کنار نگاهم نشستی چرا تو؟

نمیری کنار همونی

که دزدید نگاهت رو از من چرا تو؟

چرا تو نشستی سر راه من عاشقم کردی با یه نگاهت؟

تو با اون نگاهت چه کردی؟ تو بامن ، که آتیش به جونم کشیده همه خاطراتت

چرا تو نمیری؟ نمیری که یادم بره گریه هامون؟

چرا تو نموندی؟ مگه خاطرت نیست تمام شب و پرسه هامون؟

چرا تو نشستی؟ نمیری؟ عذابم نده با نگاهت

بذار باز  ،بمونم با دردام ، بسوزه همه خاطراتت

نمیشه ! نمیام ! نمیخوام که بازم تو باشی میون دو چشمام….

………………………….

پ ن ۱ :  از نگاه آدما به خودم خسته شدم ، وقتی میرم توی خیابونا قدم میزنم بیشتر احساس تنهایی می کنم. چند وقت پیش توی کلوب یه بحثی بود و من با دلیل و مدرک و خیلی ساده حرفمو ثابت کردم بدون اینکه بخوام بگم من هم بلدم  یا بخوام مثل خیلی ها کلاس بذارم که ما هم آره!! راحت بحث رو تموم کردم و جای سوال باقی نذاشتم. اون خانوم جوابی نداشت بده و بعد از خوندن پروفایل من و دست گذاشته بود رو گیتار زدن و پیانو زدن من…. خیلی به هم ریختم . من فکر می کردم که توی جامعه کم کم موسیقی جا افتاده اما…کسی از من ایراد اسلامی میگرفت که …. بی خیال اگه منم بگم مثل اونم. این روزا انقدر احساس خستگی می کنم که هرچی مسافرت هم میرم نمی تونم آروم شم.

پ ن ۲: یه نکته که باید بگم اینه که تمامی این ترانه ها ثبت شده هستند و استفاده از اینها بدون اجازه و ذکر نام پیگرد داره. از مصطفی بهارلو عزیز هم بابت طراحی این پوسته که البته هنوز کامل نیست ممنونم.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱۲ دیدگاه