• محک

    موسسه حمایت از کودکان سرطانی (محک)

  • اوقات شرعی

  • دانلود ربنا استاد شجریان

    موسسه حمایت از ربنا

    ربنــــــــا

    برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target as را بزنید

  • من

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/Mohammad12.jpg

    هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
    عاشق که بودی
    دستِ کم
    تَشَری که با نگاهت می زدی
    دل آدم را پاره نمی کرد
    مهم نیست
    من که برای معامله نیامده ام
    اصل مهم این است
    که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
    وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
    نوشتن
    فقط بهانه ای است که با تو باشم
    اگر چه
    این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...

    محمد محتشمی
    فقط سکوت می کنم حتی جای سلام!
    تا روز فریاد چیزی نمانده...
    admin@m-mohtashami.ir


  • روز شمار
    اسفند ۱۳۸۸
    ش ی د س چ پ ج
    « بهمن   فروردین »
    ۱۲۳۴۵۶۷
    ۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
    ۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
    ۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
    ۲۹  
  • آمار
  • تابلو اعلانات

    http://saeediex.persiangig.com/FunPic/Farvardin1387/576.jpg

    برف سنگین زمستون همه چی رو کرده پنهون
    آدمای شهر برفی خوابیدن تو خونه هاشون
    آدمک برفی خسته روی برف و یخ نشسته
    چشماش رو به انتهای شب بی ستاره بسته
    دگمه ی لباسش از سنگ ، دلش از خواب زمین تنگ
    کلاهش یه سطل خالی ، رو لباش خنده ی کمرنگ
    دور گردنش یه شاله ،‌چشماش از جنس ذغاله
    اون می خواد راه بره اما می دونه که این محاله

    تنها همین آدمک از خواب زمین با خبره
    یخ زده اما هنوزم از من و ما زنده تره

    آدمک دلش شکسته ، ازنشستن شده خسته
    برای رفتن از اینجا برف و یخ راهش رو بسته
    تیله های داغ اشکش روی گونه هاش نشستن
    پیچیده تو گوش کوچه صدای ترد شکستن
    هق هق گریه ی تلخش توی شب بلنده اما
    بسکه یخ بسته دلامون صداش رو نمی شنویم ما

    تنهاهمین آدمک از خواب زمین باخبره
    یخ زده اما هنوزم از من و ما زنده تره

    فردا بچه های کوچه دیدن اون رفته از اینجا
    اما انگار جای پاهاش روی برف نمونده بر جا
    روی برفا باقی مونده ، اثر یه جای خالی
    یه دونه سطل شکسته ، با دو تا چشم ذغالی

    ……….

    پ ن ۱ : این آخرین پست سال ۸۸ بود… امیدوارم سال ۸۹ سال خوبی برای همه باشه… الهی دستی دراز نشه و قدی خم نشه… الهی همه بخندن… الهی کسی زور نگه … الهی همه خوب بشن … الهی… الهی … الهی کسی واسه نون شبش مجبور نشه سر چها راه برقصه … الهی …

    پ ن ۲ : سالی که گذشت انقدر بد  گذشت که حتی حاضر نیستم بهش فکر کنم. اما دارم خودمو آماده میکنم واسه سال جدید … دارم همه چیز رو از نو میسازم … البته نا شکر نیستم ۸۸ موفقیتهای بزرگی رو بهم داد اما … بی خیال… ساده ترین شکل ممکن از ساده ترین خدا خواستم که … خدا کنه خدا ایندفعه بشنوه…

    پ ن ۳ : سر سفره هفت سین ، لحظه ی تحویل سال … دعا یادتون نره … واسه خوشبختی و سعادت همه و اسه درخت سیب همه … واسه آرامش همه … واسه خشک شدن اشکای همه … واسه خیلی چیزایی که مجال گفتنش نیس… سال خوبی داشته باشین. منو هم فراموش نکنین.

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۸

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/555555555555555555555555.jpg

    اونقدر تنگه دلم برای تو، که دارم میمیرم از این دوری

    من چیکار کنم که تو بی رحمی ؟ من چیکار کنم که تو مغروری؟

    آسمون بی تو همش بارونه دیگه خیلی خسته م از تنهایی

    وقتی از دست همه میرنجم با خودم حس میکنم اینجایی

    که نوازش میکنی موهامو که میگی: غصه نخور من اینجام!

    میگی: جز تو که همه دنیامی هیشکیو راه نمیدم تو دنیام

    ………

    پ ن ۱ : آخه این چه وضعیه؟؟؟ دل میگه یقتو بگیرم و از آسمون بکشمت پایین … یعنی داری میبینی و هیچ کاری نمیکنی؟ نگو ندیدی که غزال همون دختر ۲۱ ساله از بدبختی میخواد کلیشو بفروشه!!! خسته نمیشی ازینکه یه جا میشینی و هیچ کاری نمیکنی؟؟ کاشکی فقط غزال بود اون پسر رو دیدی وقتی زنگ زدم و گفتم : کلیه واسه فروش دارین؟ با تمام وجووووووووووووود گفت آره!!!!! جرات نمیکنم باهات حرف بزنم… میترسم کله پام کنی … البته من خوودم کله پا هستم…. اما این رسم مردی نیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییس…

    پ ن ۲ : این روزا همه میگن همه جا بوی عطر بهار نارنج میاد اما من انقد بوی لجن میدم بوی هیچی رو نمی فهمم.

    پ ن ۳ : تو هم که دوری…. من که … همیشه وقتی دلم میگیره تو پی نوشتهام میگم برام دعا کنید اما ایندفعه میگم براشون دعا کنین

    ۲۴ اسفند ۱۳۸۸

    http://arnaudsanchez.blog.lemonde.fr/files/solitude.thumbnail.jpg

    فرض کن پاک کنی برداشتم
    و نام تو را
    از سر نویس ِ تمام نامه ها
    و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
    فرض کن با قلمم جناق شکستم!
    به پرسش و پروانه پشت کردم
    و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
    فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
    حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
    و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
    صدای آواز های مرا نشنید!
    بگو آنوقت،
    با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
    با التماس این دل ِ در به در!
    با بی قراری ٍ ابرهای بارانی…
    باور کن به دیدار ِ اینه هم که می روم،
    خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
    موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
    همنشین ِ نفسهای من شده ای! خاتون!
    با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!

    ۲۱ اسفند ۱۳۸۸

    http://ghahve.files.wordpress.com/2008/03/no-war.jpg



    هنر برای هنر بود
    اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
    و بمبِ هسته یی
    اعجازِ قرن نامیده نمی شد

    مرا ببخشید که نمی توانم
    با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
    برایتان باله برقصم

    من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم
    و میانه ندارم با نقاشانی که
    وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
    بغضی در گلو ندارند.

    من شعار می دهم اگر شعر
    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
    یا حکایتِ خر و کنیزک
    شعار می دهم و
    پیش می روم و
    نیش می زنم
    مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده
    بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
    قبل از بلعیده شدن
    به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
    و زیبایی به چشمشان
    رقصِ کرمی ست
    که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد

    نفت یک شبه ملی نشد
    اما شاعرانی را می شناسم
    که به چشم بر هم زدنی
    ملی نامیده شدند
    اگر چه جهانشان
    تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد

    من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
    و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
    در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
    و با ترانه های سوزناک
    دل از دخترانِ نوجوان ببرم

    ۱۵ اسفند ۱۳۸۸

    http://i31.tinypic.com/b9dkzc.jpg

    بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟
    من خسته ام… نشونیِ اون کافه رو بگو!

    باز از مسیرِ خواب برم تا سرابِ تو،
    یا از پیاده روی همین شعرِ رو به رو؟

    پیشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه!
    باید بغل کنم تو رو از هر چهار سو!

    من به نشونیِ غلطت شک نمی کنم
    حتا تو التهابِ کتک های بازجو!

    بی تو یه ساعتم که عقب می ره عقربه ش،
    با صدهزار زنگ فرو مُرده تو گلو!

    یه برکه ام که روی تنم غوطه می خورن،
    این اردکای زشت همه تو لباسِ قو!

    باید تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
    تا شرحِ یک نگاهِ تو رو گفت مو به مو…

    اما تمامِ حرفِ دلِ من خلاصه شد،
    تو چهار سطرِ ساده ی یک شعرِ شاملو:

    آه ای یقینِ گم شده! ای ماهیِ گریز!
    در برکه های آینه لغزیده تو به تو!

    من آب گیرِ صافی ام، اینک! به سِحرِ عشق!
    از برکه های آینه راهی به من بجو! *

    ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
  •