من
۲
اسفند

دارم اینو گوش میدم
مثه گریه توی پاییز
مثه پاییز توی کوچه
مثه کوچه زیر بارون
مثه بارون روی شیشه
تو خود عشقی خود عشق…
بعضی ها معتقدن که من خیلی سیاه و نا امید می نویسم و همش به فکر مردنم. نه ! اینطور نیست ، من فقط به خودم یاد آوری میکنم… این نوشته هایی هم که نمیشه اسمشو شعر گذاشت هم فقط گلایه ست ، سعی میکنم این روحیه رو عوض کنم. با اینکه مسیر زندگیم عوض شده هنوز قلمم راه خودشو میره.
گاف نوشت:
۱-دیروز با یکی از ترانه سرا ها حرف میزدم خیلی ازم تعریف کرد که نو مینویسم و حرفام تازه ست و گفت: مثنوی هات خیلی قشنگن ، من واقعا به شما حسودیم میشه . گفتم: مثنوی کدومه؟؟؟
۲-۴۵سال بعد:
پسر من : بابا بالاخره ۴۵ امیش هم اومد.
من: چی بابایی؟
پسر: کما دیگه!!!!!


گاف نوشتت جالب بود!
شعرات غمگین هستند ولی نه دیگه خیلی!
موافقم ، مخالفم:
0
0