
نمی دونم چرا میرم
کجای قصه دلگیره
چرا اشکی نمیریزم
چرا بغضم نمی میره
تموم لحظه هامونو
به تنهایی فرستادی
چرا نمیری از یادم
کجای قلبم افتادی؟
جنون میگیرم از چشمات
تو باور کن تبم سرده
دعا کن تا خدا امشب
به این احساس برگرده
دیگه انگار نگاه من
به قلب تو نمیشینه
نمی پرسی سراغم رو
دیگه از بغض آیینه!
باید آغوش من باشی
چرا دستات نمی فهمن؟
چرا این خونه تاریکه؟
چرا چشمات بی رحمن؟
هنوز یاد تو لبریزه
هنوزم بی تو نشکستم
هنوز عطر تو می پیچه
هنوزم عاشقت هستم
دارم دق میکنم از این
همه احساس تنهایی
نذار پر پر بشه عشقم
منو بشناسه تنهایی
روزامو می سپرم به شب
شب از فکر تو بیدارم
هوا ابریه بی چشمات
کجای قصه می بارم؟
پ ن : این چند وقته خیلی از موسیقی دور شدم .. از امروز میخوام گوشه نشینی و گوشه گیریمو کنار بذارم … این روزا هم که بازار موسیقی پاپ داغه داغه و هر روز یه آلبوم جدید اما نمی دونم چرا همشون بعد از چند بار شنیده شدن یه احساس زدگی بهم میدن … آلبوم سعید مدرس بین همه ی کارا قوی تر بود هم از نظر ترانه ، تنظیم و ملودی های خاص و شنیدنیش ، انصافا صداش هم توی این آلبوم خیلی شسته رفته تر از آب در اومده بود ، در کل میشه گفت که آلبوم ” یه اتفاق خوب ” نه تنها برای خود سعید و خانوم مونا برزویی بلکه برای ایران هم یه اتفاق خوب بود … از آلبومهای خوب سال ۸۸ میشه از آلبوم “شانس” فرزاد فرزین اسم برد که فضای خوبی داشت اما ترانه های خوبی توی این آلبوم نبود و به نوعی ادامه ی آلبوم شوک بود ، محسن چاوشی هم با “ژاکت” نشون داد که تنظیم کننده ی خوبیه اما هنوز بعد از متاسفم میکس و مسترینگ خوبی رو از محسن ندیدیم آلبوم محسن از همه نظر خوب بود مخصوصا ترانه هاش اما موسیقی فوق العاده سنگینی داشت و جای چند تا کار اسلو و آروم مثه زخم زبون خالی بود چون نمیشه همه ی تراکها رو پشت هم گوش داد اما تک تک کارها فوق العاده بودن، حذف ساز از موسیقی و استفاده ی زیاد از سینتی سایزر باعث شده که احساس از موسیقی بره و بعد از چند بار گوش دادن کارها آدم احساس خستگی کنه و این خلاف قانون موسیقیه.. و اینجاست که تفاوت امثال بهروز صفاریان عزیز با بقیه به چشم میاد …
منو نمیخوای لینک کنی بگو لینکتو ور دارم
سلام
اولا” اون عمر با لا دست علامی طباطبایی بود
بعدشم این اقای روازاده این را در سخنرا نیشان گفتند