تو یعنی …

به اعتبار ِ چشم ِ تو، ترانه زاده می شود
کشفِ معمای غزل، پیش ِ تو ساده می شود
از پس ِ آن خاطره ها، به خواب من رسیده یی
آشفته گیس تر بیا! که شعر ِ ناشنیده یی
به پینه زارِ شانه ام، ابر ِ عقیم را ببار
واژه ی ناب ِ عشق را، به یاد دفترم بیار

سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود

قصیده می شوم اگر تو تشنه ی شنیدنی
به اوج می رسم اگر، تو بی قرار ِ دیدنی
بیا که درهوای تو، از نو نفس تازه کنم
بیا که این حماسه را با تو پُر آوازه کنم
کلید این کهنه قفس، ظهورِ یک نگاه ِ توست
مسافر ِ خسته نفس، تشنه ی جان پناه ِ توست

سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود

……………………………

پ ن : سلام به همه! من واقعا بابت این تاخیر یک ماهه شرمنده ام آخرین باری که همچین کاری کردم قول دادم که دیگه تکرار نشه اما خب …. امیدوارم بتونید منو بخشین … این مدت انقدر گرفتاری های مختلف روی سرم آوار شد که فقط یه بار همین هفته ی پیش اومدم کامنتاتون رو خوندم و نتونستم جواب بدم…. امیدوارم که روزای خوبی رو گذرونده باشین…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱۲ دیدگاه

دسته: برای تو

12 پاسخ به تو یعنی …

  1. سلام
    ممنون که با وجود گذشت مدت زمان تقریبا طولانی بهم سر زدید.
    این شعر هم خیلی قشنگ بود.
    معلومه تو هم مثل من شعرای ناب رو گلچین میکنی.
    نقاشیه هم زیباست.
    راستی لینکت هم کردم.

    موافقم ، مخالفم: Thumb up 0 Thumb down 0

  2. درود دوست عزیز. ممنون که اومدی. اتفاقا خود من هم سرم شلوغ بود البته با امتحانات دانشگاه. امیدوارم مشکلات شما خیر بوده باشه و یا حداقل الان ختم به خیر شده باشه. شعرتون مثل همیشه زیبا بود. مانا باشید. تا درودی دیگر بدرود.

    موافقم ، مخالفم: Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>