مهمانی شروع شد

http://img.tebyan.net/big/1388/06/44192451863481107155180237205251354218924.jpg

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مــــــــــــرا به حج نیست

به هــــــــر طرف نظر کنم نماز من ، نماز نیست

مـــــــــــــرا به بند می کشی ازین رهاترم کنی

زخم نمی زنی به من کــــــــــــه مبتلا ترم کنی

از همه توبه می کنم بلکه تو بـــــــــــاورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کــــوک شد

تمام پرسه های من کنـــــــــــار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گنـــــــاه نیست

وقتی شکنجه گر تویی ، شکنجه اشتباه نیست…

(( روزبه بمانی))

………….

پ ن :  از خودم چیزی واسه گفتن ندارم … نه زبونی مونده … نه قلمی  … نه حرفی و نه رویی که به آسمونت بگیرم …

گناهم لباس خواری بر تنم کرده است ودوری از تو درماندگی را آرایشم شده است . وافزونی لجن گناهم ماهی دلم را میرانده است .

ای نهایت آرزویم ! ای زیباترین مطلوبم ! ای تنها پاسخگویم ! وای محبوب دلم ! ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت زنده گردان.

بعزتت سوگند که جز تو مر گناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم وشکستگی خویش را جر تو پیوند نمی بینم .

من اینک یا بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشته ام وپیشانی خشوع وخواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام .

اگر از در رحمت خویش برانیم به کدامین در پناهنده شپم واگر از قله رأفتت فر افکنیم به کدامین دامنه بگریزم ؟ … که صد افسوس از خجلت ورسوائیم و… هزار افغان از توشه راهم .

ای بزرگ بخشاینده گناهان بزرگ وای به هم آورنده پیوند زننده استخوانهای شکسته !

از عظیم گناهانم هلاک کننده هایش را ببخش واز قبیح رازهایم رسوا کننده هایش را بپوش ومرا در گرمای حضور قیامتت از خنک گوارای عفوت بنوش .

خداوندا!

بلند پرده زیبای گذشتت را بر چشمان گنهکار خسته ام دریغ مکن .

خدایا!

مر گناهانم را سایه روشن رحمتت بیار ومرعیوبم را ابر پر بار رأفتت بیار …

خدای من !

آیا بنده فراری جز به سوی مولای خویش برمی گردد واز خشم کیفر با او جز در کنار او پناه می گیرد ؟…

خدای من !

آیا بنده فراری جز به سوی مولای خویش برمی گردد واز خشم کیفر بار جز در کنار او پناه می گیرد ؟…

معبود من !

اگر در ورود به درگاه توبه ات پشیمانی است بعزتت سوگند که من به این در آویخته ام واگر استغفار از گناه ، تیشه ای مر ریشه گناهان است ، این ریشه استغفار من ! حق خشنودی از آن تست ، تویی که با باران رحمتت غبار گناهان را از صحنه دل می شویی.

خدایا!

به قدرتت ، که به سویم چشم بگردان ویا ابر بردباریت بر بیکران دشت گناهانم بگذر. وعلیرغم آنچه فقط تو می دانی برسرم دست مدارا بکش .

تویی که بندگان را به بارگاه عفوت دری گشودی وتوبه اش نامیدی وفریاد زدی که :« هلا مردمان به سوی من آئید آمدنی نادمانه وعاشقانه » پس چیست عذر آنکه به سوی مندر را گشاده ببیند وآرام وقرار گیرد ؟

خدای من !

اگر  گناه از بنده زشت است عفو که از سوی تو زیباست .

معبودم !

من اولین عصیانگر تو نیستم که بر او بخشیدی و در سایه ابر احسانت بر او بار یدی .

ای دریابنده درماندگان ! ای دردسوز دردمندان ! وای بزرگ نیک پردازان ای داننده هر چه نهان وای زیبا پوشاننده هر آشکار وپنهان !

تو میانجی گناهانم وکرم وجودت گزیدم واز میان هر آنچه هست ، برای ورود به درگاه رحمتت تر برگزیدم .

خدایا!

استجابت کن دعای مرا ومسوزان ریشه نهال آرزوی مرا وبپذیر رجعت مرا وبپوشان فضیحت مرا.

ای پذیرنده ترین پذیرندگان ! وای پوشنده ترین راز پوشندگان ! و ای مهر گستر ترین مهربانان  .

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۴ دیدگاه

دسته: با تو

4 پاسخ به مهمانی شروع شد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>