دو پهلو

وقتی‌ آغوش‌ِ رفاقت‌ یه‌ تله‌س‌ ،
وقتی‌ نارو راه‌ِ حل‌ِ مسئله‌س‌ ،
به‌ کدوم‌ آینه‌ هجرت‌ بکنم‌ ؟
تا کجا عشق‌ُ رعایت‌ بکنم‌ ؟

وقتی‌ که‌ خزون‌ شُده‌ قیم‌ِ باغ‌ ،
وقتی‌ تاریکی‌ شُده‌ کارِ چراغ‌ ،
به‌ کدوم‌ قفس‌ پناهنده‌ بشم‌ ؟
با دَم‌ِ کدوم‌ بهار زنده‌ بشم‌ ؟

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

اگه‌ هم‌ْهق‌هق‌ِ خسته‌ بودنی‌ ،
اگه‌ هم‌ْباورِ ضجّه‌ی‌ منی‌ ،
بیا پا بیرون‌ِ زندون‌ بذاریم‌ !
ته‌ِ شب‌ نقطه‌ی‌ پایون‌ بذاریم‌ !

اگه‌ دستات‌ُ بدی‌ به‌ دست‌ِ من‌ ،
اگه‌ رؤیاها با هم‌ یکی‌ بشن‌ ،
می‌تونیم‌ وا بکنیم‌ مُشت‌ِ شب‌ُ !
می‌شه‌ کلّه‌پا کنیم‌ میرغضب‌ُ !

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

سرِ ما از سرما درد میکند…

واسه ما که جنوبیم سرد شدن بی هوای هوا ….
سرما خوردم دیگه .. بی حال … بی جون…
ولی بازم سرما بهتر از گرماست همیشه به دوستام میگم گرمت که شد تهش اینه لخت میشی دیگه ولی بازم گرمه …
سرما چی؟؟ دوتا پتو آی گرم میشی. کلا هوا که سرده آدم خوشتیپ تر هم میشه . الکی نیست پاییزُ دوست دارم. دوست دارم نه عاشق پاییزم چون پاییز هم عاشقه عین من.
میخوام یه سری تغییرات تو بلاگم بدم و به روز باشم اینطوری بهتره .. هر چند سنگ بزرگ نشونه نزدنه اما میخوام دست تو هر سوراخی بکنم. بالاخره تو یکیش زنبور هست و من میمیرم واسه زنبور و اون نیش طلایی .. بفرما به همین زودی متجوو(جوگیر) شدم.

پ ن : دخترک مورد نظر در حال مکالمه ست . نه اینکه این جمله آرامم کند نه!!! نمیشود تو پادر میانی کنی و به دخترک … های باتوام صدای لال پشت تلفن!!! پیش ازین می پنداشتم لالی و الان بی درنگ دریافتم که کری … به خودت نگیر تو نه لالی و نه کر فقط می ترسم از روزی که بگویی دخترک مورد نظر خاموش شد ، دلسرد شد از عشق و آتش احساست و رفت… همین مکالمه خوب است حتی بی من…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۹ دیدگاه