••• دو پهلو

وقتی‌ آغوش‌ِ رفاقت‌ یه‌ تله‌س‌ ،
وقتی‌ نارو راه‌ِ حل‌ِ مسئله‌س‌ ،
به‌ کدوم‌ آینه‌ هجرت‌ بکنم‌ ؟
تا کجا عشق‌ُ رعایت‌ بکنم‌ ؟

وقتی‌ که‌ خزون‌ شُده‌ قیم‌ِ باغ‌ ،
وقتی‌ تاریکی‌ شُده‌ کارِ چراغ‌ ،
به‌ کدوم‌ قفس‌ پناهنده‌ بشم‌ ؟
با دَم‌ِ کدوم‌ بهار زنده‌ بشم‌ ؟

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

اگه‌ هم‌ْهق‌هق‌ِ خسته‌ بودنی‌ ،
اگه‌ هم‌ْباورِ ضجّه‌ی‌ منی‌ ،
بیا پا بیرون‌ِ زندون‌ بذاریم‌ !
ته‌ِ شب‌ نقطه‌ی‌ پایون‌ بذاریم‌ !

اگه‌ دستات‌ُ بدی‌ به‌ دست‌ِ من‌ ،
اگه‌ رؤیاها با هم‌ یکی‌ بشن‌ ،
می‌تونیم‌ وا بکنیم‌ مُشت‌ِ شب‌ُ !
می‌شه‌ کلّه‌پا کنیم‌ میرغضب‌ُ !

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

2 پاسخ به ••• دو پهلو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>