••• یک حنجره کلاغ
۲۳
آذر
از آخرِ سفر ، با من بخون ! رفیق !
ما رُ ترانه کن ، تو عمقِ این حریق !
از مرگِ گُل بگو ، از قحطیِ چراغ !
یک سینه دلهره ، یک حنجره کلاغ !
از انتحارِ عشق ، تو کوچههای شب !
از فصلِ حادثه ، از سایهی غضب !
با من بخون ! رفیق ! آوازِ آخرُ !
آوازِ این شبِ ، در خون شناورُ !
از روشنی بخون ! از کهکشونِ خواب !
از سر رسیدنِ خورشیدِ بینقاب !
بُنبستُ خط بزن ، از کوچهی شکست !
انکارِ سایه باش ، با واژههای مَست !

