••• یک حنجره کلاغ

از آخرِ سفر ، با من‌ بخون‌ ! رفیق‌ !
ما رُ ترانه‌ کن‌ ، تو عمق‌ِ این‌ حریق‌ !
از مرگ‌ِ گُل‌ بگو ، از قحطی‌ِ چراغ‌ !
یک‌ سینه‌ دلهره‌ ، یک‌ حنجره‌ کلاغ‌ !
از انتحارِ عشق‌ ، تو کوچه‌های‌ شب‌ !
از فصل‌ِ حادثه‌ ، از سایه‌ی‌ غضب‌ !

با من‌ بخون‌ ! رفیق‌ ! آوازِ آخرُ !
آوازِ این‌ شب‌ِ ، در خون‌ شناورُ !
از روشنی‌ بخون‌ ! از کهکشون‌ِ خواب‌ !
از سر رسیدن‌ِ خورشیدِ بی‌نقاب‌ !
بُن‌بست‌ُ خط‌ بزن‌ ، از کوچه‌ی‌ شکست‌ !
انکارِ سایه‌ باش‌ ، با واژه‌های‌ مَست‌ !

پ ن : استاد یغمای عزیز میگه :

تو رفتی و بعد از تو مَردت مومیایی شد

دنیاش پر از اوهام مالیخولیایی شد

گردآبی از گرد و تکیلا روحشو بلعید
با اون کسایی که می‌گفت کابوسشن خوابید

گیتارو بد زد، شعرها رو اشتباه خوند
لبخندتو تو عکس رو شومینه سوزوند

با تیغِ کاتر دم به دم رگ‌هاشو وا کرد
اسمِ تو رو تو خواب و بیداری صدا کرد

اون که بهت می‌گفت به هر لبخندی مشکوکه،
بی‌تو یه دلقک شد توی یه سیرکِ متروکه
عکسش توی آینه به ریشِ رؤیاهاش خندید
هر شب روی استیج دیوونه‌گیاش رقصید

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۳ دیدگاه

3 پاسخ به ••• یک حنجره کلاغ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>