فرشته

شب‌ِ تاریک‌ ، یه‌ فرشته‌ ، سر چهارراه‌ !
تک‌ُ تنها ، گیساش‌ از نور ، صورتش‌ ماه‌ !
رو شونه‌ش‌ ، دو تا باله‌ ، امّا سوخته‌ !
کی‌ می‌دونه‌ ، اون‌ چشاش‌ُ ، کجا دوخته‌ ؟
چش‌ به‌ راهه‌ ، یه‌ سواره‌ ، یا یه‌ فانوس‌ ؟
اون‌ فرشته‌ ، یه‌ حقیقت‌ ، یا یه‌ جادوس‌ ؟

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱ دیدگاه

دو پهلو

وقتی‌ آغوش‌ِ رفاقت‌ یه‌ تله‌س‌ ،
وقتی‌ نارو راه‌ِ حل‌ِ مسئله‌س‌ ،
به‌ کدوم‌ آینه‌ هجرت‌ بکنم‌ ؟
تا کجا عشق‌ُ رعایت‌ بکنم‌ ؟

وقتی‌ که‌ خزون‌ شُده‌ قیم‌ِ باغ‌ ،
وقتی‌ تاریکی‌ شُده‌ کارِ چراغ‌ ،
به‌ کدوم‌ قفس‌ پناهنده‌ بشم‌ ؟
با دَم‌ِ کدوم‌ بهار زنده‌ بشم‌ ؟

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

اگه‌ هم‌ْهق‌هق‌ِ خسته‌ بودنی‌ ،
اگه‌ هم‌ْباورِ ضجّه‌ی‌ منی‌ ،
بیا پا بیرون‌ِ زندون‌ بذاریم‌ !
ته‌ِ شب‌ نقطه‌ی‌ پایون‌ بذاریم‌ !

اگه‌ دستات‌ُ بدی‌ به‌ دست‌ِ من‌ ،
اگه‌ رؤیاها با هم‌ یکی‌ بشن‌ ،
می‌تونیم‌ وا بکنیم‌ مُشت‌ِ شب‌ُ !
می‌شه‌ کلّه‌پا کنیم‌ میرغضب‌ُ !

خسته‌اَم‌ از حرف‌ِ دو پهلو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از سوختن‌ُ سوسو زدن‌ !
رو به‌ سراب‌ُ سایه‌  پارو زدن‌ ! خسته‌اَم‌ از وحشت‌ِ زانو زدن‌ !

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

هنر برای هنر

http://ghahve.files.wordpress.com/2008/03/no-war.jpg



هنر برای هنر بود
اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
و بمبِ هسته یی
اعجازِ قرن نامیده نمی شد

مرا ببخشید که نمی توانم
با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
برایتان باله برقصم

من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم
و میانه ندارم با نقاشانی که
وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
بغضی در گلو ندارند.

من شعار می دهم اگر شعر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
یا حکایتِ خر و کنیزک
شعار می دهم و
پیش می روم و
نیش می زنم
مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده
بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
قبل از بلعیده شدن
به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
و زیبایی به چشمشان
رقصِ کرمی ست
که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد

نفت یک شبه ملی نشد
اما شاعرانی را می شناسم
که به چشم بر هم زدنی
ملی نامیده شدند
اگر چه جهانشان
تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد

من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه های سوزناک
دل از دخترانِ نوجوان ببرم
ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

ارسال دیدگاه

عمو نوروز

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/kid.jpg

عمو نوروز! نیا این جا… که این خونه عزاداره!
پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره!
چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن،
که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن.
برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی.
تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی…

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست!

عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته!
توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته!
عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه.
گُلُ بلبل یه افسانه س. فقط جغده که می خونه.
بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده.
یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده…

ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

ارسال دیدگاه