شوالیه ای با خودکار بیک

و بعد نوبت ِ من شد که دست می چرخید
و دست دست به نوبت شکست می چرخید
و بعد خاطره در دست ِ ذهن بُرمی خورد
و با گذشت ِ زمان هر چه هست می چرخید
نفس؛ شمارش ِ معکوس ِ مرگ بود و سقوط
و شب که قهقهه می کرد و مست می چرخید
و میل ِ مضحک ِ تسلیم در تنم می رُست
و بند ِ صبر به خود تا گسست می چرخید
و حدس ِ لحظه ی آخر که در لباس ِ یقین
کنار ِ عقربه ها می نشست، می چرخید
نه روزنی و درنگی، نه دلخوشی و امید
همه، همه، همه بالا و پست می چرخید
و برگ ِ آخر ِ من، برگ ِ بی تعارف ِ مرگ
که رو شد و باز از راست، دست می چرخید …
……..
پ ن : واسه کسی که خداشو گم کرده رنگ خدا به کلبه  زدن می تونه کمی تسکین باشه ،این نه ! حتی واسه یکی مثه من که سعی میکنه با قالب وبلاگش دنبال خدا بگرده اونم تو روزایی که مهمونی نزدیکه و مهمون آماده نیست اگه دلتون لرزید منو فراموش نکنین که بدجوری توی این دنیای کوچیک گم شدم و همه چیز فراموشم شده…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۷ دیدگاه

جنون

http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/8ictub13.jpg

نمی دونم چرا میرم

کجای قصه دلگیره

چرا اشکی نمیریزم

چرا بغضم نمی میره


تموم لحظه هامونو

به تنهایی فرستادی

چرا نمیری از یادم

کجای قلبم افتادی؟


جنون میگیرم از چشمات

تو باور کن تبم سرده

دعا کن تا خدا امشب

به این احساس برگرده


دیگه انگار نگاه من

به قلب تو نمیشینه

نمی پرسی سراغم رو

دیگه از بغض آیینه!


باید آغوش من باشی

چرا دستات نمی فهمن؟

چرا این خونه تاریکه؟

چرا چشمات بی رحمن؟


هنوز یاد تو لبریزه

هنوزم بی تو نشکستم

هنوز عطر تو می پیچه

هنوزم عاشقت هستم


دارم دق میکنم از این

همه احساس تنهایی

نذار پر پر بشه عشقم

منو بشناسه تنهایی


روزامو می سپرم به شب

شب از فکر تو بیدارم

هوا ابریه بی چشمات

کجای قصه می بارم؟

پ ن : این چند وقته خیلی از موسیقی دور شدم .. از امروز میخوام گوشه نشینی و  گوشه گیریمو کنار بذارم … این روزا هم که بازار موسیقی پاپ داغه داغه و هر روز یه آلبوم جدید اما نمی دونم چرا همشون بعد از چند بار شنیده شدن یه احساس زدگی بهم میدن … آلبوم سعید مدرس بین همه ی کارا قوی تر بود هم از نظر ترانه ، تنظیم و ملودی های خاص و شنیدنیش ، انصافا صداش هم توی این آلبوم خیلی شسته رفته تر از آب در اومده بود ، در کل میشه گفت که آلبوم ” یه اتفاق خوب ” نه تنها برای خود سعید و خانوم مونا برزویی بلکه برای ایران هم یه اتفاق خوب بود … از آلبومهای خوب سال ۸۸ میشه از آلبوم “شانس” فرزاد فرزین اسم برد که فضای خوبی داشت اما ترانه های خوبی توی این آلبوم نبود و به نوعی ادامه ی آلبوم شوک بود ، محسن چاوشی هم با “ژاکت” نشون داد که تنظیم کننده ی خوبیه اما هنوز بعد از متاسفم میکس و مسترینگ خوبی رو از محسن ندیدیم آلبوم محسن از همه نظر خوب بود مخصوصا ترانه هاش اما موسیقی فوق العاده سنگینی داشت و جای چند تا کار اسلو و آروم مثه زخم زبون خالی بود چون نمیشه همه ی تراکها رو پشت هم گوش داد اما تک تک کارها فوق العاده بودن، حذف ساز از موسیقی و استفاده ی زیاد از سینتی سایزر باعث شده که احساس از موسیقی بره و بعد از چند بار گوش دادن کارها آدم احساس خستگی کنه و این خلاف قانون موسیقیه.. و اینجاست که تفاوت امثال بهروز صفاریان عزیز با بقیه به چشم میاد …

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

عمو نوروز

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/kid.jpg

عمو نوروز! نیا این جا… که این خونه عزاداره!
پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره!
چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن،
که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن.
برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی.
تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی…

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست!

عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته!
توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته!
عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه.
گُلُ بلبل یه افسانه س. فقط جغده که می خونه.
بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده.
یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده…

ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

ارسال دیدگاه

زیر خاک

http://i31.tinypic.com/t65tsk.jpg

چه پرسشی؟ چه پاسخی؟
خودم جواب می دهم
تو را شبیه دسته گل
شبی به آب می دهم!

شبی که شعرهای من
دگر تمام می شود
شبی که دست های تو
به من حرام می شود!

شبی که بوسه ی اجل
مرا به خواب می دهد
چه باشکوه و بی صدا
به من شراب می دهد!

شبی که آخرین نفس
ز غصه پاک می شود
تمام خاطرات من
اسیر خاک می شود!

شبی که سیب می دهد
درخت خانه ی خدا !
و من دخیل بسته ام
تو را به شاخه ای جدا !

نگو که بی وفا شدم!
تو را ز یاد برده ام !
کفن بکن مرا ولی
گمان مبر که مرده ام!

فقط نهان نمی کنم
دگر تورا ز دیگران
مرور می کنم تو را
به زیر خاک مهربان !

……..

پ ن : خیلی گرفته ام امشب… نمیدونم چرا… از دست خودم و کارای خودم کلافه ام… احساس می کنم نمی تونم سرمو رو به آسمون بگیرم … شرمنده ام … ااااااااااااه !! …. برام دعا کنید.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۹ دیدگاه

حس تازه

نگیر این لحظه هایی رو که میخوام فقط دستم تو دستــای تو باشه

فقط میخوام کنار تو بمونم ، هــــــــــــــــــوای من نفسهای تو باشه

فقط با عطر دستــــــــــــای تو میشه تموم لحظه هارو زیر و رو کرد

چه جوری رد شم از این حس خسته از این احساس تنهایی پر درد

میخوام من باشم و تو باشی و عشق کنار تو قشنگه سادگی هام

کنار تو که میخندی به بغضم ، هــــــــــوا بارونی میشه توی حرفام

نگام کن تو که میدونی همیشه ، نگــــــــــــــــــاه تو تموم زندگیمه

دارم پر میشم از تو از نگاهت ، خـــــــــــــــــــــــدایا آخر دیوونگیمه

کنار پنجره من ، تو ، یه لبخند ، دارم چشماتو میبینم کــــــه خیسن

دار پل میزنه یه حس تازه ، از احساس تو امشب تــــــــــــا دل من

…………

پ ن ۱ : تاخیر این دفعه تقصیر من نبود سرور سایت به دلیل نقص فنی چند روزی در دسترس نبود بالا نمی اومد واسه همین نمی تونستم آپ کنم.

پ ن ۲ : بازم خونه تکونی کردم ، نمیدونم چرا همه ی قالبها تکراری میشن ، چند وقت پیش هم یه قالب خریدم اما ظرف دو روز ازش خسته شدم واسه همین گشتم یه رایگان پیدا کردم و دستکاریش کردم به نظر خودم خوشکل شده اما کامل فارسی نشد.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۶ دیدگاه

چرا؟

من از تو گذشتم ، گذشتم بریدم من از تو

دوباره کنار نگاهم نشستی چرا تو؟

نمیری کنار همونی

که دزدید نگاهت رو از من چرا تو؟

چرا تو نشستی سر راه من عاشقم کردی با یه نگاهت؟

تو با اون نگاهت چه کردی؟ تو بامن ، که آتیش به جونم کشیده همه خاطراتت

چرا تو نمیری؟ نمیری که یادم بره گریه هامون؟

چرا تو نموندی؟ مگه خاطرت نیست تمام شب و پرسه هامون؟

چرا تو نشستی؟ نمیری؟ عذابم نده با نگاهت

بذار باز  ،بمونم با دردام ، بسوزه همه خاطراتت

نمیشه ! نمیام ! نمیخوام که بازم تو باشی میون دو چشمام….

………………………….

پ ن ۱ :  از نگاه آدما به خودم خسته شدم ، وقتی میرم توی خیابونا قدم میزنم بیشتر احساس تنهایی می کنم. چند وقت پیش توی کلوب یه بحثی بود و من با دلیل و مدرک و خیلی ساده حرفمو ثابت کردم بدون اینکه بخوام بگم من هم بلدم  یا بخوام مثل خیلی ها کلاس بذارم که ما هم آره!! راحت بحث رو تموم کردم و جای سوال باقی نذاشتم. اون خانوم جوابی نداشت بده و بعد از خوندن پروفایل من و دست گذاشته بود رو گیتار زدن و پیانو زدن من…. خیلی به هم ریختم . من فکر می کردم که توی جامعه کم کم موسیقی جا افتاده اما…کسی از من ایراد اسلامی میگرفت که …. بی خیال اگه منم بگم مثل اونم. این روزا انقدر احساس خستگی می کنم که هرچی مسافرت هم میرم نمی تونم آروم شم.

پ ن ۲: یه نکته که باید بگم اینه که تمامی این ترانه ها ثبت شده هستند و استفاده از اینها بدون اجازه و ذکر نام پیگرد داره. از مصطفی بهارلو عزیز هم بابت طراحی این پوسته که البته هنوز کامل نیست ممنونم.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱۲ دیدگاه