
پ ن ۱: خب جناب آقای “الف – هـ” موسیقی از دیدگاه شما چیه ؟ – خب من یه هدفای مقدسی ازین هنر برای خودم تعریف کردم و همیشه سعی کردم در راستای اون هدف حرکت کنم . – به نظرتون چقدر به این هدف نزدیک شدین ؟ – والله هنوز به چیزی که میخواستم نرسیدم چیزی که ایده آلم باشه پیدا نکردم . – شده یه کاری بشنوین که بدونین این همون خواسته ی قلبیتون بوده و آرزو کنید که کاش این اثر مال شما بود؟ – بله . – میشه یه تیکه شو اجرا کنید؟ – البته الان تو شرایط خوبی نیستم اما به خاطر هوادارام چشم … (( کلی سرفه میکنه و میگه )) : گلی خوشکلی ، گلی دلبری ، گلی از همه زیبا تری …. خدا مرگم بده بهتر که هدفت نرسیدی …
پ ن ۲: دنبال یه مرد میگشتم که هروقت از کار و بار و روزمرگی و مشکلات و هر کوفتی خسته شدم بهش نگا کنم و روحیه بگیرم پیدا کردم. مرد یعنی این و مرد تر اونی که همقدمشه و پا به پاش میاد … بغضم ترکیــــــــــــــــــــد. تو این روزای قشنگ واسه این دسته گلای سرطانی دعا یادتون نره…




روی یه قله ام، بغل پرچمی سفید،
رو برف تازه ای که مثِ زندگی سُره.
می خوام رگامو وا کنم و خون به پا کنم…
این چاقوی فلک زده تیغه ش نمی بُره!
من پیش برفِ تازه ی قله عتیقه ام،
مثل مگس که روی عسل باشه نابجاست
این مرگیه که عاقبتش زنده موندنه،
این مثل خودکشی روی سقفِ هیمالیاست…
کی گفته گوسفندی میاد از میون ابر؟
این شایعه س که بخشش قلبم مقدره!
قربونی ترانه ی بی دغدغه منم،
آقای دهخدا! تایره واژه پنچره!
فصلی که حتا فکر پریدن یه عقده بود،
من موشکای کاغذی می ساختنم، ولی
این فیلم خیلی هندی شد و فرقی هم نداشت،
دیگه سیاهی لشکری با مردِ اولی…
آخه چه قمپزی، چه شکوهی برام داره
شاهِ دله یه دسته ی چرکِ ورق شدن؟
وقتی که توی دستِ یکی دیگه ایم همه،
تقدیره مزه پای بساط عرق شدن!
وقتی یه عمره ترکش رؤیا تو مغزته،
وقتی که هر نفس قفسه، مثل زیرِ هشت،
هی تیکه تیکه از خودتم دست می کشی!
میرزا کوچیک می شی که سرش رشت برنگشت!
بالای قله ام، تهِ یک چاهِ فاضلاب،
ما بین رقص و بشکن و جشن یه دسته جن…
بیدار شو! سفیدبرفی من! تا نکشتنم!
چیزی بگو که راهِ نفس هامو بسته جن!
من ذله ام از این همه تحسین بی دلیل!
معنای اوج و عمق یه عمره عوض شده!
دنیا همه ش کلک زده با کف زدن بهم!
کِیفِ همیشه دیده شدن یه مرض شده!
عکس تو آینه یه غریبه س برای من،
باید رگامو واکنم و از نو زنده شم!
دیگه برنده گی به دروغ و دغل شده،
حیفِ منه که مثل همیشه برنده شم…
۱۳ – لبه ی پرتگاه وایساده بودم ، بالای بالا … نمی دونم چرا همش دوس داشتم بپرم …

….

….
۱۶- به خاطر یه سری مسائل مجبور شدم یه سر برم جنوب ، دیشب کنار ساحل خلیج (همیشه
) فارس بودم … داشتم تو آب کم عمق ساحل قدم میزم… خیلی هوای خوبی بود… خط خطی ها شروع شد…
می توانم بنویسم: آسمان آبی ست!
می توانم بخندم،
فکر کنم،
می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم!
می توانم عکس سیاه و سفید تو را ببوسم
و باور کنم،
با تماس نابهنگام گرمایی به گونه ات
می توانم هزار مرتبه نام تو را زیر لب تکرار کنم!
می توانم …
قدم بزنم!
پنج قدم به جلو،
پنج قدم به عقب
و یا برعکس!
می توانم خواب دختری از کرانه کاج و کبوتر را ببینم!
می توانم کنار دریا
سیمهای گیتارم را،
در تکاپوی رسیدن ریتمها پاره کنم!
می توانم بلند بلند آواز بخوانم!
(بیچاره مردم !)
حتا این روزها
شعر بدزدم،
شعر بسازم،
شعر بنویسم!
ولی نمی دانم چرا
وقتی دست می برم که در دفترم بنویسم:
“آسمان ابری ست”
نوک های این مدادهای وامانده می شکنند!
…….
” بابت در دسترس نبودن سایت از همه عذر میخوام. یه سری مشکل فنی داشت که درست شد”
پ ن ۱ : سیزده به در امسال واقعا خوش گذشت … یه عکس جالب هم گرفتم اما گفتم حیفه سورپرایز به این قشنگی رو همین جوری بذارم تو بلاگ واسه همین روی روی این لینک کلیک کنید تا عکس رو ببینید.” عکسای بالا مربوط به سیزده به در امساله” انقدر سرعتا داغونه که نمیشد با حجم بالا آپلود کنم واسه همین کیفیت رو کم کردم. سایز رو هم کوچیک کردم که نظم وبلاگ به هم نریزه اما وقتی سیو بشه تو سیستمون درست میشه.
پ ن ۲ : بعضی ها میگن چرا انقد واسه یه عده ای از هموطنامون جوک میسازیم…. خب دلیلش اینه ! صف بنزین رو به جلو اما صف گاز برعکس این عکسارو ببینید:
دنیای واروووووووووونه!!!

…..


بذار رد شم ازین پیچی
که تنهاییش پر از درده
تموم جاده ها میرن
که پاهای تو برگرده
اگه می بینی من هستم
تویی احساس هر روزم
تویی که بغضمو هر شب
به مهتاب تو میدوزم
بذار باور کنم هستی
کنار لحظه های من
میخوام حست کنه حسم
سکوت خونه رو بشکن
…….
پ ن ۱ : فرداد سیزده به دره!!! چشم شیطون کر بعد از ۹ سال قراره بریم یه جای دیگه… و جالب تر اینکه میخوایم از امشب بریم… ای جــــان!!! آخه ما هر سال ساعت ۲ بعد از ظهر تو خیابونا میچرخیم و میخوایم تصمیم بگیریم کجا بریم… و آخرش هم میریم باغ داییم!!
پ ن ۲ : حالا هی بگین پرنده خوشبختی رو نپرون… بالاخره کار خودشو کرد و در رفت.
آه داش یادم میرفت سبزه ها رو هم گره بزنید شاید بختتون باز شه!!!
یه چیز جالب از سالی که گذشت به ادامه مراجعه کنین.

هرچی بگی دوسم داری
من باز حاشا میکنم
داری میمیری پیش روم
اما تماشا میکنم
هرچی تو عاشق تربشی
من سنگ تر میشم برات
از بس که کله ت داغه تو
حس کردی میمیرم برات!!
…
…….
گاف نوشت:
۱ – خدایا به این پرنده خوشبختیت بگو از رو سر من پاشه یهو یه گندی میزنه ، منم یه چیزی میگم اونوخ دلخور میشیا. نگی نگفتی!!!
۲ – بنیامین عزیز تو شاهکار جدیدش میگه: “بوی تند تپش قلب من از دیدن تو” ، خوش به حال بنیامین جون جونی که تپش قلبش بو میده.
۳ – دروغ رو همه میگن … اما چیزی که حرص آدمو در میاره اینه که حین شنیدنش خر هم فرض بشی…