••• شادی
۱
تیر
بعضی آدما زندگیشون عجیبه و سخت. عین همون شب…
اینکه روز پدر ، پدرت فوت شده باشه اما به خاطر قولی که دادی روی استیج بزنی و بخندی بعدش بری یه گوشه بشینی و زار بزنی…. مثه محسن افشار عزیز ، ایشالله غم آخرت باشه…
۱
تیر
بعضی آدما زندگیشون عجیبه و سخت. عین همون شب…
اینکه روز پدر ، پدرت فوت شده باشه اما به خاطر قولی که دادی روی استیج بزنی و بخندی بعدش بری یه گوشه بشینی و زار بزنی…. مثه محسن افشار عزیز ، ایشالله غم آخرت باشه…
۱۳
خرداد
مُرد نه مَرد!!
کنترلو برداشتی هی کانال عوض میکنی ، من که می دونم چته!! آقا اد میرسی به شبکه آن تایم؟ منظور ۴ بود .
پایین صفحه نوشته معرفت ! بی معرفت چه اسمی هم رو خودش گذاشته؟!! یه شونه به موهات بکش …
میری کانال بعدی…
همه چیز درباره این مرد ژولیده…
یعنی غلامحسین ابراهیمی دینانی که شاگرد درجه یک علامه طباطبایی بوده . بدون هیچ گرایش سیاسی قابل توجه اونایی که فک می کنن هر کی اومد تو صدا و سیما اون وریه و … اشتباهه اتفاقا این وریه حالا من کاری ندارم
۳۱
اردیبهشت
منم کرم نوشتن دارم . میخواستم بی هوا این دفترو ببندم و بی خیال شم ولی نمیشه که … دست خودمم نیستااااااا مشکل دارم. اصلا اینا مهم نیست که !!! خبر مهم روز اینکه من برگشتم . عین تف سربالا… ایشالله که حال همه ی دوستای قدیمی خوب باشه . نظرتون راجع به ریخت و قیافه جدید سایت چیه؟ دستم درد نکنه؟؟؟
۱۹
مهر

محتسب زر زده! من باده همی خواهم خورد!
آبکش دوست ندارم که دمی خواهم خورد!
گر دمی بخت ِ من از خواب برآید، چه شود؟!
تور ِ خوشبختی ام از آب در آید چه شود؟!
اندکی صبر، سحر … رفته و شوهر کرده
پسر ِ حاج علی مزبله را خر کرده
یادباد آن که به ما وقت ِ سفر بوس نداد!
جز یکی قابلمه ساخته ی روس نداد!
من اس ام اس زدم و فحش کشیدم به فلک
به کجا می روی ای دوست؟ بگفتا: به درک!
به درک باز اگر بنز گران خواهد شد!
چشم ِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد!
که شقایق دو سه روزی ست پکر می باشد!
در پی ِ یک فقره دوست پسر می باشد!
دوست: یعنی که شما منتظر ِ دامادید!
و به هر کُره بزی در دلتان جا دادید
جا ندارید که امکان ِ شما باریک است
شوهر ِ عمه تان صادره از بلژیک است
مانتوی تنگ به بالای شما می آید
هر طرف خم شوی از خلق صدا می آید
آن یکی تا شده از درد مهستی می خواند
این یکی پشت ِ پژو جسته به قلهک می راند
قلهکم بودی و افسوس که مترو بردت!
بستنی وار یکی تخس پسر بچه خرید و خوردت!
من نیویورک نرفتم! ادب اما بلدم!
سه قلم چیز به من ارث گذاریده دَدَم!
و در این لحظه یکی داد از پشت، بسه!
غم ِ هجران ِ تو بابای مرا کشت، بسه!
من فرو رفته به اعماق ِ تو خارج گشتم
هم چو یک شیر که از باغ ِ تو خارج گشتم
رفتم و داد زدم: پول ندارم! ملت!
تا سر ِ برج چه سان تاب بیارم؟ ملت!
درد ِ بی پولی ام از دست شبی خواهد برد
در بروکسل [ نه شما !] عمه تان خواهد مرد.