فقط قلیون و چایی

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1413/m11-01.jpg

تو این روزای تنهایی

فقط یه گوشه ی خالی

واسه گم کردن بغضم

واسه ، یه لحظه خوشحالی

تو این روزای تنهایی

فقط حرفای پوشالی

واسه گم کردن ردم

تو این روزای تو خالی

تو این روزای تنهایی

فقط قلیون ، فقط چایی


 

واسه …

…………

پ ن ۱: خب جناب آقای “الف – هـ” موسیقی از دیدگاه شما چیه ؟ – خب من یه هدفای مقدسی ازین هنر برای خودم تعریف کردم و همیشه سعی کردم در راستای اون هدف حرکت کنم . – به نظرتون چقدر به این هدف نزدیک شدین ؟ – والله هنوز به چیزی که میخواستم نرسیدم چیزی که ایده آلم باشه پیدا نکردم . – شده یه کاری بشنوین که بدونین این همون خواسته ی قلبیتون بوده و آرزو کنید که کاش این اثر مال شما بود؟ – بله . – میشه یه تیکه شو اجرا کنید؟ – البته الان تو شرایط خوبی نیستم اما به خاطر هوادارام چشم … (( کلی سرفه میکنه و میگه )) : گلی خوشکلی ، گلی دلبری ، گلی از همه زیبا تری ….  خدا مرگم بده بهتر که هدفت نرسیدی …

پ ن ۲: دنبال یه مرد میگشتم که هروقت از کار و بار و روزمرگی و مشکلات و هر کوفتی خسته شدم بهش نگا کنم و روحیه بگیرم پیدا کردم. مرد یعنی این و مرد تر اونی که همقدمشه و پا به پاش میاد … بغضم ترکیــــــــــــــــــــد. تو این روزای قشنگ واسه این دسته گلای سرطانی دعا یادتون نره…

http://www.mahak-charity.org/newspic/jashn/pic/6.jpg http://www.mahak-charity.org/newspic/jashn/pic/3.jpg

http://www.mahak-charity.org/newspic/jashn/pic/5.jpg http://www.mahak-charity.org/newspic/jashn/pic/4.jpg

http://www.mahak-charity.org/newspic/jashn/pic/10.jpg

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲۳ دیدگاه

خودکشی در هیمالیا

روی یه قله ام، بغل پرچمی سفید،
رو برف تازه ای که مثِ زندگی سُره.
می خوام رگامو وا کنم و خون به پا کنم…
این چاقوی فلک زده تیغه ش نمی بُره!

من پیش برفِ تازه ی قله عتیقه ام،
مثل مگس که روی عسل باشه نابجاست
این مرگیه که عاقبتش زنده موندنه،
این مثل خودکشی روی سقفِ هیمالیاست…

کی گفته گوسفندی میاد از میون ابر؟
این شایعه س که بخشش قلبم مقدره!
قربونی ترانه ی بی دغدغه منم،
آقای دهخدا! تایره واژه پنچره!

فصلی که حتا فکر پریدن یه عقده بود،
من موشکای کاغذی می ساختنم، ولی
این فیلم خیلی هندی شد و فرقی هم نداشت،
دیگه سیاهی لشکری با مردِ اولی…

آخه چه قمپزی، چه شکوهی برام داره
شاهِ دله یه دسته ی چرکِ ورق شدن؟
وقتی که توی دستِ یکی دیگه ایم همه،
تقدیره مزه پای بساط عرق شدن!

وقتی یه عمره ترکش رؤیا تو مغزته،
وقتی که هر نفس قفسه، مثل زیرِ هشت،
هی تیکه تیکه از خودتم دست می کشی!
میرزا کوچیک می شی که سرش رشت برنگشت!

بالای قله ام، تهِ یک چاهِ فاضلاب،
ما بین رقص و بشکن و جشن یه دسته جن…
بیدار شو! سفیدبرفی من! تا نکشتنم!
چیزی بگو که راهِ نفس هامو بسته جن!

من ذله ام از این همه تحسین بی دلیل!
معنای اوج و عمق یه عمره عوض شده!
دنیا همه ش کلک زده با کف زدن بهم!
کِیفِ همیشه دیده شدن یه مرض شده!

عکس تو آینه یه غریبه س برای من،
باید رگامو واکنم و از نو زنده شم!
دیگه برنده گی به دروغ و دغل شده،
حیفِ منه که مثل همیشه برنده شم…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱ دیدگاه

چند روز نوشت!!

۱۳ – لبه ی پرتگاه وایساده بودم ، بالای بالا … نمی دونم چرا همش دوس داشتم بپرم …

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/13.1.jpg

….

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/06042010340.jpg

….

۱۶- به خاطر یه سری مسائل مجبور شدم یه سر برم جنوب ، دیشب کنار ساحل خلیج (همیشه ) فارس بودم … داشتم تو آب کم عمق ساحل قدم میزم… خیلی هوای خوبی بود… خط خطی ها شروع شد…

چقدر خوشبختم!

می توانم بنویسم: آسمان آبی ست!

می توانم بخندم،

فکر کنم،

گریه کنم!

می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم!

می توانم عکس  سیاه و سفید تو را ببوسم

و باور کنم،

که در آنسوی سواحل  رؤیا

با تماس  نابهنگام گرمایی به گونه ات

از خواب می پری!

می توانم هزار مرتبه نام تو را زیر لب تکرار کنم!

می توانم …

قدم بزنم!

پنج قدم به جلو،

پنج قدم به عقب

و یا برعکس!

می توانم خواب  دختری از کرانه کاج و کبوتر را ببینم!

می توانم کنار دریا

سیمهای گیتارم را،

در تکاپوی رسیدن ریتمها پاره کنم!

می توانم بلند بلند آواز بخوانم!

(بیچاره مردم !)

حتا این روزها

می توانم ،شعر بگویم،

شعر بدزدم،

شعر بسازم،

شعر بنویسم!

ولی نمی دانم چرا

وقتی دست می برم که در دفترم بنویسم:

“آسمان ابری ست”

نوک های این مدادهای وامانده می شکنند!

تو می دانی چرا؟

…….

” بابت در دسترس نبودن سایت از همه عذر میخوام. یه سری مشکل فنی داشت که درست شد”

پ ن ۱ : سیزده به در امسال واقعا خوش گذشت … یه عکس جالب هم گرفتم اما گفتم حیفه سورپرایز به این قشنگی رو همین جوری بذارم تو بلاگ واسه همین روی روی این لینک کلیک کنید تا عکس رو ببینید.” عکسای بالا مربوط به سیزده به در امساله” انقدر سرعتا داغونه که نمیشد با حجم بالا آپلود کنم واسه همین کیفیت رو کم کردم. سایز رو هم کوچیک کردم که نظم وبلاگ به هم نریزه اما وقتی سیو بشه تو سیستمون درست میشه.

پ ن ۲ : بعضی ها میگن چرا انقد واسه یه عده ای از هموطنامون جوک میسازیم…. خب دلیلش اینه ! صف بنزین رو به جلو اما صف گاز برعکس این عکسارو ببینید:

دنیای واروووووووووونه!!!

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/0013.jpg

…..

http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/Photo-0014.jpg

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۳۲ دیدگاه

سیزده به در

http://www.caroun.com/1-FreeDownload/Calligraphy/APF/002-APF-13Bedar-1.jpg

بذار رد شم ازین پیچی

که تنهاییش پر از درده

تموم جاده ها میرن

که پاهای تو برگرده


اگه می بینی من هستم

تویی احساس هر روزم

تویی که بغضمو هر شب

به مهتاب تو میدوزم


بذار باور کنم هستی

کنار لحظه های من

میخوام حست کنه حسم

سکوت خونه رو بشکن

…….

پ ن ۱ : فرداد سیزده به دره!!! چشم شیطون کر بعد از ۹ سال قراره بریم یه جای دیگه… و جالب تر اینکه میخوایم از امشب بریم… ای جــــان!!! آخه ما هر سال ساعت ۲ بعد از ظهر تو خیابونا میچرخیم و میخوایم تصمیم بگیریم کجا بریم… و آخرش هم میریم باغ داییم!!

پ ن ۲ : حالا هی بگین پرنده خوشبختی رو نپرون… بالاخره کار خودشو کرد و در رفت.

آه داش یادم میرفت سبزه ها رو هم گره بزنید شاید بختتون باز شه!!!

یه چیز جالب از سالی که گذشت به ادامه مراجعه کنین.

ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱۱ دیدگاه

اسکل

هرچی بگی دوسم داری

من باز حاشا میکنم

داری میمیری پیش روم

اما تماشا میکنم


 

هرچی تو عاشق تربشی

من سنگ تر میشم برات

از بس که کله ت داغه تو

حس کردی میمیرم برات!!

…….

گاف نوشت:

۱ – خدایا به این پرنده خوشبختیت بگو از رو سر من پاشه یهو یه گندی میزنه ، منم یه چیزی میگم اونوخ دلخور میشیا. نگی نگفتی!!!

۲ – بنیامین عزیز تو شاهکار جدیدش میگه: “بوی تند تپش قلب من از دیدن تو” ، خوش به حال بنیامین جون جونی که تپش قلبش بو میده.

۳ – دروغ رو همه میگن … اما چیزی که حرص آدمو در میاره اینه که حین شنیدنش خر هم فرض بشی…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۴ دیدگاه

همش

http://abdollahi2000.persiangig.com/%d8%b9%db%8c%d8%af%20%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%20%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.jpg

همش چشمامو بستمو فک می کنم

همش ازین دقیقه ها دلم پره

همش به عشق لحظه ی رسیدنت

دلم ازین ثانیه ها دل می بُره


همش دلم پرسه میخواد کنار تو

همش نگام خیره میشه به عکس تو

یه بغض سنگین میشینه تو لحظه هام

همش دلم گریه میخواد بدون تو


همش همینه حال و روزم وقتی نیستی

وقتی نیستی…

وقتی نیستی…

وقتی نیستی…

……..

پ ن ۱: سال نو همه مبارک … امیدوارم سال ۸۹ سال خوبی برای همه باشه… گفتنی ها رو قبلا گفتم  واسه همین دیگه سکوت میکنم … چون نمیخوام کلیشه ای باشم. راستی سر سفره هفت سین که دعا یادتون نرفت؟

پ ن ۲: اندر حکایت برنامه های رسانه ی ملی!! کم مونده بود که بعضی ها یه کارایی کنن… جای عزت جون وسط میتینگ خودش خالی بود… نمیدونم اصلا نامه ی اون پابرهنه ی عزیز رو خوند یا نه؟؟ اما این رسمش نیست یه روز شل کن یه روز انقدر محکم که خفه شه!! اما انصافا کم بود که اون یارو بیاد و اونم یه کارایی بکنه و همه از خوشحالی نفهمن سال ۸۹ چطوری خواهد گذشت… خدا کنه همیشه انقد کد آزاد باشه و آقایون اوپن مایند باشن. ما که بخیل نیستیم … دستشون هم درد نکنه.

گاف نوشت : هشتاد و هشت، چی بود؟ چی شد؟

شاید مهم ترین اتفاق سال ۸۸ این بود که چیزی که اول سال یک چیزی بود، آخر سال همان چیز نبود، بلکه یک چیز دیگر بود. گاهی اوقات آدم که به سال گذشته فکر می کند، انگار که فقط یک سال نگذشته، به نظر می رسد ده سال گذشته است. برخی از تغییراتی که در سال گذشته رخ داد چنین بود.

اول سال وقتی مردم عکس …بوووق … را می دیدند می گفتند ” ایشون نه” آخر سال می گفتند “همین خوبه، فندک داری؟”

اول سال وقتی سخنرانی …بووووق… را می شنیدند می گفتند ” سه ماه دیگه می ره از دستش راحت می شیم” آخر سال می گفتند ” یک سال دیگه می رن از دست شون راحت می شیم.”

اول سال وقتی نظرات …بوووق …  را می شنیدند می گفتند ” خوبه ها، ولی همه اش چیز چیز می کنه” آخر سال می گفتند ” واقعا خوب چیزیه.”
اول سال وقتی خبر…بوووق … را می شنیدند می گفتند ” همه شون رو این اداره می کنه” آخر سال می گفتند ” همه شون می خوان جلوی اینو بگیرن.”

اول سال وقتی …بوووق … را می دیدند می گفتند ” خدا کنه تا آخرش وایسته” آخر سال می گفتند ” بابا، یه دقیقه وایستا”

اول سال وقتی مقالات حسین شریعتمداری را می خواندند می گفتند ” این قبلا بازجو بوده ها” آخر سال می گفتند ” بیچاره بازجو بوده، همه بازجوها که کیهانی نیستند.”

اول سال وقتی دیدگاههای جدید …بوووق …  را می شنیدند می گفتند ” همه اش حرف می زنه” آخر سال می گفتند ” خدا کنه …بوووق …  هم حرف بزنه.”

اول سال وقتی مردم می خواستند بخندند می گفتند ” یه ترکه….” و همه می خندیدند، آخر سال می گفتند ” یک …بوووق …….” و همه دردشان می آمد.

اول سال وقتی پلیس وارد پارتی می شد می گفت ” عرق دارید؟” و دهان ها را بو می کرد. آخر سال وقتی وارد پارتی می شد می گفت ” عرق خورها برن بیرون، کسانی که فیلمبرداری می کنند بریم زندان.”

اول سال وقتی پلیس وارد دانشگاه می شد غیردانشجوها را دستگیر و زندانی می کرد، آخر سال قاضی وقتی وارد زندان می شد، غیردانشجوها را آزاد می کرد.

اول سال وقتی کسی در خیابان سیگار می کشید به او می گفتند ” سیگار نکش! دود سیگار برای سلامتی ضرر داره.” آخر سال می گفتند ” سیگار داری! دود سیگار برای گاز اشک آور خوبه.”

اول سال وقتی مردم پلیس می دیدند می گفتند” فرار کنید پلیس ها اومدن” آخر سال وقتی پلیس می دیدند می گفتند ” سرکار فرار کن، لباس شخصی ها اومدن.”

اول سال وقتی یک خارجی به یک ایرانی می رسید می گفت ” تو چقدر با بقیه ایرانی ها فرق می کنی” آخر سال می گفت ” این …بوووق … انگار هیچ شباهتی به ایرانی ها نداره.”

ازینکه انقدر س *** ا *** ن*** س*** و**** ر کردم عذر میخوام .

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۵ دیدگاه