• محک

    موسسه حمایت از کودکان سرطانی (محک)

  • اوقات شرعی

  • دانلود ربنا استاد شجریان

    موسسه حمایت از ربنا

    ربنــــــــا

    برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target as را بزنید

  • من

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/Mohammad12.jpg

    هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
    عاشق که بودی
    دستِ کم
    تَشَری که با نگاهت می زدی
    دل آدم را پاره نمی کرد
    مهم نیست
    من که برای معامله نیامده ام
    اصل مهم این است
    که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
    وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
    نوشتن
    فقط بهانه ای است که با تو باشم
    اگر چه
    این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...

    محمد محتشمی
    فقط سکوت می کنم حتی جای سلام!
    تا روز فریاد چیزی نمانده...
    admin@m-mohtashami.ir


  • روز شمار
    شهریور ۱۳۸۹
    ش ی د س چ پ ج
    « مرداد    
     ۱۲۳۴۵
    ۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
    ۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
    ۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
    ۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
  • آمار
  • تابلو اعلانات

    به اعتبار ِ چشم ِ تو، ترانه زاده می شود
    کشفِ معمای غزل، پیش ِ تو ساده می شود
    از پس ِ آن خاطره ها، به خواب من رسیده یی
    آشفته گیس تر بیا! که شعر ِ ناشنیده یی
    به پینه زارِ شانه ام، ابر ِ عقیم را ببار
    واژه ی ناب ِ عشق را، به یاد دفترم بیار

    سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
    بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود

    قصیده می شوم اگر تو تشنه ی شنیدنی
    به اوج می رسم اگر، تو بی قرار ِ دیدنی
    بیا که درهوای تو، از نو نفس تازه کنم
    بیا که این حماسه را با تو پُر آوازه کنم
    کلید این کهنه قفس، ظهورِ یک نگاه ِ توست
    مسافر ِ خسته نفس، تشنه ی جان پناه ِ توست

    سکوت را بهانه کن، که عشق خواندنی شود
    بخوان که از صدای تو، ترانه ماندنی شود

    ……………………………

    پ ن : سلام به همه! من واقعا بابت این تاخیر یک ماهه شرمنده ام آخرین باری که همچین کاری کردم قول دادم که دیگه تکرار نشه اما خب …. امیدوارم بتونید منو بخشین … این مدت انقدر گرفتاری های مختلف روی سرم آوار شد که فقط یه بار همین هفته ی پیش اومدم کامنتاتون رو خوندم و نتونستم جواب بدم…. امیدوارم که روزای خوبی رو گذرونده باشین…

    ۰۳ خرداد ۱۳۸۹

    http://tata-h.persiangig.com/image/All_you_need_is_love_by_Nullermanden.jpg

    اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
    می خواهم بگویم : سلام!
    اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
    می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
    از کوچه های بی چراغ!
    از این ترانه ی تار
    مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
    کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
    که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
    باورم شده بود!
    باورم شده بود،
    که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
    راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
    کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
    به گوشت نمی رسید؟
    تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
    آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
    که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
    می دانم!
    تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
    اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
    از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
    یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
    در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
    می ترسیدم – خدای نکرده ! -
    آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
    تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
    اما آمدی!
    بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
    حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
    این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِهمیشه می گنجانم،
    انگشتانم،
    برای شمردنشان
    کم می اید!!!!

    یه نفر هست که تو دستاش گـُل ِ نیلوفرِ بوداس!
    یه نفر هست که سکوتش واسه من مثل ِ معماس!
    اونکه پاهاش رو زمینه، روی شونه ش دو تا باله!
    اون فرشته ای که عشقش، مثل ِ رؤیای محاله!
    یه نفر که خیلی خوبه، پیش ِ آینه روسفیده!
    هیچکسی اونُ تا امروز، حتا توی خواب ندیده!

    ….

    پ ن : بابت این همه تاخیر عذر میخوام …. بالاخره زندگیم زیر و رو شد… صورتی نوشتم … به خاطر تو بانوی ۹ ساله ی شب های خاطره ی بارونی …. چند روز مونده تا دوشنبه؟؟….من کلا آدم سنگینی ام اما این روزا همش این آهنگ رو گوش میدم(چیکار کنم دیگه)….. همیـــــــــــــــــن!

    ۳۱ فروردین ۱۳۸۹

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/up.jpg

    برخلاف همیشه پنجره ها را باز گذاشته ام

    یادت که هست؟!

    بعد از رفتنت همیشه پنجره ها را می بستم؟

    هه…!

    یکی نیست به منِ ساده لوح بگوید آخر تو از کجا باید می دانستی که

    پنجره های اتاق من بسته بود ه اند…

    میخواهم نفس بکشم ، هوا بوی تو را میدهد …

    آخر اینجا بهار ست…

    خیالت راحت جای تو  اینجا که سهل است

    در تارک تمامِ

    ترانه ها …

    گوشه نشینی ها…

    و گریه ها و بغضهای گهگاه خالیست!!

    نمک نشناس که نیستم ، بی بی ترانه ها!

    می بینی؟

    هنوز هم جرات گفتن حرفم را ندارم و

    باید یک تُکِ پا تا سو سوی شعرهایم سکسه بروم!

    به خدا خسته ام..

    این جمله هم تکراریست و هزاران و بار در کتاب شاعران دیده ای

    اما به عشقت قسم من از آنها خسته ترم…

    تمام وجودم فدای یک تبسمت بانو!

    فقط تو میتوانی همه ی خستگی ها و تلخی ها را خط خطی کنی!!!

    پس ، پیش از همه

    مدادت را بردار و خط بزن تمام فاصله ها را

    خط بزن…

    ۲۰ فروردین ۱۳۸۹

    http://mohtashamimusic.persiangig.com/image/beyond%20silence/555555555555555555555555.jpg

    اونقدر تنگه دلم برای تو، که دارم میمیرم از این دوری

    من چیکار کنم که تو بی رحمی ؟ من چیکار کنم که تو مغروری؟

    آسمون بی تو همش بارونه دیگه خیلی خسته م از تنهایی

    وقتی از دست همه میرنجم با خودم حس میکنم اینجایی

    که نوازش میکنی موهامو که میگی: غصه نخور من اینجام!

    میگی: جز تو که همه دنیامی هیشکیو راه نمیدم تو دنیام

    ………

    پ ن ۱ : آخه این چه وضعیه؟؟؟ دل میگه یقتو بگیرم و از آسمون بکشمت پایین … یعنی داری میبینی و هیچ کاری نمیکنی؟ نگو ندیدی که غزال همون دختر ۲۱ ساله از بدبختی میخواد کلیشو بفروشه!!! خسته نمیشی ازینکه یه جا میشینی و هیچ کاری نمیکنی؟؟ کاشکی فقط غزال بود اون پسر رو دیدی وقتی زنگ زدم و گفتم : کلیه واسه فروش دارین؟ با تمام وجووووووووووووود گفت آره!!!!! جرات نمیکنم باهات حرف بزنم… میترسم کله پام کنی … البته من خوودم کله پا هستم…. اما این رسم مردی نیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییس…

    پ ن ۲ : این روزا همه میگن همه جا بوی عطر بهار نارنج میاد اما من انقد بوی لجن میدم بوی هیچی رو نمی فهمم.

    پ ن ۳ : تو هم که دوری…. من که … همیشه وقتی دلم میگیره تو پی نوشتهام میگم برام دعا کنید اما ایندفعه میگم براشون دعا کنین

    ۲۴ اسفند ۱۳۸۸

    http://arnaudsanchez.blog.lemonde.fr/files/solitude.thumbnail.jpg

    فرض کن پاک کنی برداشتم
    و نام تو را
    از سر نویس ِ تمام نامه ها
    و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
    فرض کن با قلمم جناق شکستم!
    به پرسش و پروانه پشت کردم
    و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
    فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
    حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
    و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
    صدای آواز های مرا نشنید!
    بگو آنوقت،
    با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
    با التماس این دل ِ در به در!
    با بی قراری ٍ ابرهای بارانی…
    باور کن به دیدار ِ اینه هم که می روم،
    خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
    موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
    همنشین ِ نفسهای من شده ای! خاتون!
    با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!

    ۲۱ اسفند ۱۳۸۸
  •