فرض کن!

http://arnaudsanchez.blog.lemonde.fr/files/solitude.thumbnail.jpg

فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس ِ تمام نامه ها
و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل ِ در به در!
با بی قراری ٍ ابرهای بارانی…
باور کن به دیدار ِ اینه هم که می روم،
خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین ِ نفسهای من شده ای! خاتون!
با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!

ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

نشونی

http://i31.tinypic.com/b9dkzc.jpg

بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟
من خسته ام… نشونیِ اون کافه رو بگو!

باز از مسیرِ خواب برم تا سرابِ تو،
یا از پیاده روی همین شعرِ رو به رو؟

پیشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه!
باید بغل کنم تو رو از هر چهار سو!

من به نشونیِ غلطت شک نمی کنم
حتا تو التهابِ کتک های بازجو!

بی تو یه ساعتم که عقب می ره عقربه ش،
با صدهزار زنگ فرو مُرده تو گلو!

یه برکه ام که روی تنم غوطه می خورن،
این اردکای زشت همه تو لباسِ قو!

باید تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
تا شرحِ یک نگاهِ تو رو گفت مو به مو…

اما تمامِ حرفِ دلِ من خلاصه شد،
تو چهار سطرِ ساده ی یک شعرِ شاملو:

آه ای یقینِ گم شده! ای ماهیِ گریز!
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!

من آب گیرِ صافی ام، اینک! به سِحرِ عشق!
از برکه های آینه راهی به من بجو! *

ادامه مطلب

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۳ دیدگاه

دیدار

۱۱اسفند ۸۸ ، ساعت ۱۸:۴۵

….- تو بهت لحظه یخ کردم …. دلم حالی به حالی شد …. !!!!

عاجز و درمانده از براز یک دلبستگی شاید !! ضعیفتر از …. ضعیف…

بیشتر به مرور رویاهای پیش از بسته شدن چشمان … هرشب .. عادت ، همیشه … آری شبیه است. شبیه به تمام نداشته های روزهایی که  حسرتشان هنوز قلبم را می سوزاند و راه نفسهای کند و محجورم را تنگ تر و تنگ تر میکند.

امشب آرامشی از جنس طوفان … با من بود که سالیان درازی انتظارش را کشیدم و هرشب چون دیوانه ای دور از ماه …من … سر به زیر پتوی تنهایی کشیدم تا بیاید … تا…

سایه ی اضطرابی لحظه به لحظه وجودم را به سخره میگیرد …. نمیدانم چرا میترسم؟؟ …

من! ترسویی عاشق و ناتوان … کسی که زبان پس کشیده اش یارای گفتن …………… ندارد.

آری ! این منم همان مدعی … اما!! ..

به تو فکر می کنم و قدم میزنم ، شاااااااااااااااااااااااید دلم باز شود که من بی تو …. شب ، من ، تنهایی  و اندامی ضعیف که زیر پتویی …. پنهان شدم …. مرور دیدار … لحظه به لحظه …

قلبم!!…

امروز ۱۲ اسفند …. تو نیستی … گربه ی سیاه ، من به شانس معتقدم … به این که کنار تو بودن را … من ایمان دارم … من … من …

تو روح مرا به زنجیر کشیدی و با خود می بری.. کجا؟؟ برگرد … زود … من …

باز باید خواند:

چه سردن کوچه های خالی از تو…

نوشتم … تا بدانی که دیگر حتی قلمی نمانده که بتوانم بنویسم و بگویم و فریاد کنم این سکوت فسیل شده ی چندین ساله را … وداد بزنم … این همه احساس پنهان را …

فقط زود بیا تا نفسی هست…. ببین چه مسکینانه و ملتمسانه تو را می خوانم!! … تو …. دلت نمی سوزد؟؟  … از سوزش قلبی …

نفسم!!!

ببین این منم همان شاهزاده ی … مسکین …. از نسل رو به انقراض دلسپردگان… دستانم را بیش از این منتظر …

شب ، من ، مرور تو …. نفسهایی گنگ و بی هدف … می شنوی؟؟

من

می خوام

با تو

باشم.

من سکوتم تو ترانه

من یه فانوس تو زبانه

من نگاه مات و گنگم

تو نگاه عاشقانه

من یه زخمم

تو یه مرحم

من به ندرت

تو دمادم

من یه باغ گر گرفته

تو مثه نزول شبنم

من و تو دوتا عروسک

با چشای تیله ای

من وتو زندونی

خاطره های پیله ای

من یه عکس پر غبار

از یه ترانه ساز لال

اما تو هنوز مثه

باور یک قبیله ای

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

ارسال دیدگاه

پرسه ی بارون

چشمای نازتو وا کن

حیف اشکات که بریزه

بگو عشقمون همیشه

باز به خاطرت عزیزه

….

هوا وقتی بوی نم داره

دلم خیلی میگیره

ندونستی گل یاس من

دلم بی تو میمیره

منو سپردی به پرسه های بارون

رفتی از لحظه هامون آسون

هنوز کنار یاس گلدون

به انتظارتم تو ایوون

هنوز تو خاطراتم تورو هر لحظه میبینم

چه غریبم بی تو اینجا تو رو میخوام

نازنینم…

….

دونه دونه اشکام رو گونه هامه

وقتی که نباشی اینا باهامه

میمونی تو قلبم واسه همیشه

تورو کم  میارم تو روزگارم

همه ی وجودم تویی  بهارم

بدون  تو تنهام نگو نمیشه

پ ن : بابت گاف نوشت قبل و دلخوری دوست عزیزم واقعا شرمنده ام . از همینجا ، جلوی همه ازش عذر میخوام.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

ارسال دیدگاه

باور ندارم

http://www.piic.ir/beta/upload/Untitled-124612.jpg

هنوز باور ندارم که تو رفتی

هنوز حس میکنم بغض تو اینجاست

کنار خاطرات تو میشینم

میخوام باور کنم قلب تو اینجاست


هنوزم قاب عکست پیش چشمام

میگه نیستی ولی حس تو اینجاست

نمیشه باورم ، رفتی ازینجا

آخه مجنون تو هر شب همینجاست


چه سردن کوچه های خالی ازتو

آره اشکای گرم من همینجاست

دیگه خسته م ازین چشم انتظاری

بیا امشب قرار ما همینجاست

…..

پ ن : واسه تو بود … همین…!!! همین ! چون چیزی واسه گفتن ندارم..

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۳ دیدگاه

چقد سخته

چقد سخته تحمل کردن روزای بی تو

تویی کــــــــه رنگ و بوی زندگیمی

….

چقد سخته تو نباشی گـریه بـــاشه

تو شبهایی کــــه میشمارم ستــاره

تو شبهایی که بعضم خیسه خیسه

تو شبهایی کـــه بـــارون می نویسه

از اشک و هق هق و شاید یه شیشه

که میشه سر گذاشت شبها رو شونش

بریزم اشکــــــــامو بی تو رو گونش

بخــــــــــونم زیر لب سخته نمیشه

برم بی تو، بگم انگــــــــــار نمیشه

بگم انگــــــــــــار سر سازش نداره

تو رو نمیگم عزیزم ! تو که با همه چی ساختی! توخواستی من خواستم اما سرنوشت نخواست! دارم از کلافگی می میرم! این روزا یه بغض گنده تو گلومه که نفس کشیدنو هم سخت کرده! تو همه چیزم بودی! کاش میشد کنارت باشم! می دونم که نمی تونی اینارو بخونی! یادش بخیر پارسال همین روزا!! کل زندگیم رنگ و بوی تورو داره به هرجا نگاه می کنم یه نشونه از تو هست!!! مجبورم برم!!! خیلی سخته اما همه رویاهام خط خطی شد. بهت چیزی نگفتم تا بیشتر ازین غصه ی منو نخوری! خیلی داغونم. خدا بهم رحم کنه بتونم دووم بیارم!

…………….

 

پ ن ۱ :  باید گذاشت و گذشت! خواستنی ها رو نخواست! باید خلاف همه ی عقایدم حرکت کنم شاید…

نمی دونم چی درسته چی غلط! فقط می دونم باید خیلی چیزا رو به خیلیها ثابت کنم.

 

پ ن ۲ :شرمنده که یه مدت نبودم! خودتونم دیدین سرویس دهنده سایت قبلیم کلاه بردار از آب دراومد و سرور و جمع کرد و پولها خیلیها امثال منو خورد و غیبش زد. کاش حداقل یه بک آپ بهم داده بود. آخه دوباره شروع کردن خیلی زجر آوره.

پ ن ۳ : کار تولید آلبومم رو عقب انداختم چون عقاید من با بقیه فرق داره! سعی دارم خودم کارا رو جلو ببرم، اگر هم قرار شد از کسی کمک بگیرم . دنبال کسی میگردم که عاشق باشه! عاشق موسیقی پاک!!! از حمید عسکری عزیز و داریوش عزیز هم معذرت میخوام که نتونستم برم کیش! اتفاقات این چند روزه زندگیم رو به هم ریخت.

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۱ دیدگاه