سرِ ما از سرما درد میکند…

واسه ما که جنوبیم سرد شدن بی هوای هوا ….
سرما خوردم دیگه .. بی حال … بی جون…
ولی بازم سرما بهتر از گرماست همیشه به دوستام میگم گرمت که شد تهش اینه لخت میشی دیگه ولی بازم گرمه …
سرما چی؟؟ دوتا پتو آی گرم میشی. کلا هوا که سرده آدم خوشتیپ تر هم میشه . الکی نیست پاییزُ دوست دارم. دوست دارم نه عاشق پاییزم چون پاییز هم عاشقه عین من.
میخوام یه سری تغییرات تو بلاگم بدم و به روز باشم اینطوری بهتره .. هر چند سنگ بزرگ نشونه نزدنه اما میخوام دست تو هر سوراخی بکنم. بالاخره تو یکیش زنبور هست و من میمیرم واسه زنبور و اون نیش طلایی .. بفرما به همین زودی متجوو(جوگیر) شدم.

پ ن : دخترک مورد نظر در حال مکالمه ست . نه اینکه این جمله آرامم کند نه!!! نمیشود تو پادر میانی کنی و به دخترک … های باتوام صدای لال پشت تلفن!!! پیش ازین می پنداشتم لالی و الان بی درنگ دریافتم که کری … به خودت نگیر تو نه لالی و نه کر فقط می ترسم از روزی که بگویی دخترک مورد نظر خاموش شد ، دلسرد شد از عشق و آتش احساست و رفت… همین مکالمه خوب است حتی بی من…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۹ دیدگاه

••• خوابم نمی بره

وقتی‌ کف‌ِ کفشای‌ شب‌ ، با عطرِ شب‌بو دُشمنه‌ ، 
وقتی‌ صلیب‌ِ برده‌گی‌ وبال‌ِ شونه‌ی‌ منه‌ ،
وقتی‌ که‌ گُل‌ میخ‌ِ جنون‌ حرمت‌ِ دست‌ُ می‌شکنه‌ ،
دل‌ به‌ کدوم‌ رؤیا بدم‌ ؟ خوابم‌ نمی‌بره‌ ! ننه‌ !

می‌شکنه‌ سازِ هَر کسی‌ سازِ مخالف‌ بزنه‌ !
رو هَر درُ دریچه‌یی‌ ، هزارتا قفل‌ِ آهنه‌ !
وقتی‌ که‌ عنکبوت‌ داره‌ توی‌ دلم‌ تار می‌تنه‌ ،
چشمم‌ چه‌جوری‌ هم‌ بیاد ؟ خوابم‌ نمی‌بره‌ ! ننه‌ !

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

••• نگو پاییز اومده…

 

نگو پاییز اومده‌ پُشت‌ِ درِ خونه‌ی‌ ما !
نگو بارون‌ زده‌ رو سَرِ تموم‌ِ غنچه‌ها !
ما با هم‌ خودِ بهاریم‌ ، شعرِ پاییزُ نخون‌ !
نمی‌ذاریم‌ دیوِ برف‌ُ یخ‌ بیاد تو خونه‌مون‌ !

 

روبه‌رومون‌ روشنه‌ ! فردا قشنگه‌ ! مگه‌ نه‌ ؟
پیش‌ِ پامون‌ یه‌ پُل‌ِ رنگ‌ُ وارنگه‌ ! مگه‌ نه‌ ؟
تو دلامون‌ یه‌ چراغه‌ که‌ بهش‌ می‌گن‌ اُمید !
غم‌ نداریم‌ که‌ زمونه‌ جنس‌ِ سنگه‌ ! مگه‌ نه‌ ؟

 

خسته‌گی‌ حریف‌ِ ما نیست‌ ، توی‌ راه‌ِ زنده‌گی‌ !
نمی‌ذاریم‌ که‌ بیفتیم‌ توی‌ چاه‌ِ زنده‌گی‌ !
دَس‌ به‌ دست‌ِ هم‌ می‌دیم‌ ، تا دنیا آفتابی‌ بشه‌ !
آسمون‌ِ آرزومون‌ ، آبی‌ِ آبی‌ بشه‌ !

 

ما باید قد بکشیم‌ تا خودِ خورشید برسیم‌ ! 
رو همه‌ تاریکیا ، خسته‌گیا ، خط‌ بکشیم‌ !

 

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه

•••شباهت گم شدن!!!

هیچ وقت از اتفاقایی که برام می افته گله و شکایتی نمی کنم ، تو این چند ساله همه جور اتفاقی برام افتاده اما این

 یکی نوبره به خدا!!! یه نگاه به این لینک بندازید متوجه میشید البته به تاریخ ارسال نوشته هم دقت کنید!

http://m-mohtashami.ir/1388/09/22/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D8%B1/

منظور من این چند بیت بود که برای خدای خودم نوشتم. امروز در اوج ناباوری با صدای شهاب رمضان شنیدمش . با کمی گشت و گذار توی اینترنت فهمیدم این ترانه به نام استاد فرید احمدی منتشر شده. شاید یه شباهت باشه. اما بالاخره یک نفر باید جوابگو باشه…

ارسال شده در تاریخ توسط محمد محتشمی

۲ دیدگاه